شمارهٔ ۷۹۹
ز شوقت گاه در دنبال گل همچون صبا افتمگهی بر دست و پای گلرخان همچون حنا افتم
دگر راهی نهاده شوق در پیشم که از شادیبه پای خویشتن در هر قدم چون نقش پا افتم
درین ضعفم مددکاری به راه شوق میبایدبه خضرم دسترس چون نیست، در پای عصا افتم
مرا کاری به جز افتادگی چون نیست در عالمگر از خاک در میخانه برخیزم، کجا افتم
چه نقصانی مرا بر پایهٔ قدر و شرف دارداگر بر خاک ره چون سایهٔ بال هما افتم
مرا طالع به سوی مقصدی هرگز نشد رهبربه خاک ناامیدی چند چون تیر خطا افتم؟
ز قسمت زان نمینالم، که همچون دانه میدانمز چنگ مور اگر گردم رها، در آسیا افتم
نیم غمگین اگر بخت سیه آوارهام داردچو خال روی خوبان خوشنمایم، هرکجا افتم
به درویشی سلیم از بس که خو کردم، پس از مردنچو آتش زنده میگردم، اگر بر بوریا افتم