شمارهٔ ۷۵۴
مگر افتد گذارش سوی آن گلببندم نامه ای بر بال بلبل
ترا هرگاه بیند در گلستانپریشانی رود از یاد سنبل
نگه: پیکان تیر کینه جوییتبسم: جوهر تیغ تغافل
چو آید در چمن آن سرو، خیزدپی تعظیم او، رنگ از رخ گل!
چو زلف ای دل کناری گیر، تا کینهی سر در پی خوبان چو کاکل
سلیم او را چو استغنا بلند استتوهم او را چو می بینی، تغافل