گنج

شمارهٔ ۶۵۸

قافیه: لکاغذ۱۰ بیت
در کوی تو دیوانه مرا نام نهادندطفلان چه بزرگانه مرا نام نهادند
در پای خمم ناف به طفلی چو بریدنددردی کش میخانه مرا نام نهادند
من طالع چوب گل و زنجیر ندارماحباب، چه دیوانه مرا نام نهادند؟
نه نام چراغی به جهان بود، نه شمعیآن روز که پروانه مرا نام نهادند
نامم کسی از هیچ زبانی نشنیده ستافلاک چه بیگانه مرا نام نهادند
ایام، فلاطون جهان داد خطابمفریاد که طفلانه مرا نام نهادند
دادند گهی برگ گل و لاله خطابمگاهی پر پروانه مرا نام نهادند
از خال لب او شدم آواره ی عالمعنقا، پی این دانه مرا نام نهادند
در زلف تو- آن کوچه ی زنجیرفروشان-عمری ست که دیوانه مرا نام نهادند
بخت از پی معموری من بود سلیماآن روز که ویرانه مرا نام نهادند