گنج

شمارهٔ ۵۴۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ویمااورد۷ بیت
از فروغ چهره، گلخن را چو گلشن می‌کنداز نگاه گرم، شمع کشته روشن می‌کند
گر به دامانم غباری نیست از خاک رهشاین همه گرمی چرا اشکم به دامن می‌کند
حسن او از گریهٔ من دارد این رونق، که آبدر چراغ لاله و گل، کار روغن می‌کند
از خزان گل غافل افتاده‌ست، چون ابر بهارمن بر او می‌گریم و او خنده بر من می‌کند
شیشه‌ام از بس که با سنگ است سرگرم نیازسجده پنداری به پیش بت برهمن می‌کند
نیست جز آهستگی با تیزمغزان چاره‌ایرشتهٔ هموار، جا در چشم سوزن می‌کند
دشمن خود را نمی‌خواهیم سرگردان سلیمشیشهٔ ما گریه بر سنگ فلاخن می‌کند