گنج

شمارهٔ ۵۳۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ونمیگنجد۶ بیت
بس که بر من چشم او افسون سودا می دمدجای ناخن، حلقه ی زنجیرم از پا می دمد
هرکه را داغی به دل دیدم، ز حسرت سوختمهوش از من می برد این گل ز هرجا می دمد
هیچ کس از کار من در راه عشق آگاه نیستگل اگر بر دست گیرم، خارم از پا می دمد
بس که خار حسرتم بی روی او در دل شکستهمچو گلبن، جای مو، خارم ز اعضا می دمد
جنس سودایی که ما داریم از معموره نیستاین گل خودروی از دامان صحرا می دمد
عشق نگذارد که تأثیری شود ظاهر سلیماین همه افسون که بر یوسف زلیخا می دمد