شمارهٔ ۴۶۳
چشم پرافسون او سحرآفرینی میکندتیر مژگانش ز شوخی دلنشینی میکند
آخر حسن است و کار او به زلف افتاده استداده خرمن را به باد و خوشهچینی میکند
پیش پای خویش را هرکس نمیبیند چو شمعلاف باطل میزند گر دوربینی میکند
نعمت فغفور را فیضی که در خاصیت استکاسه چوبین گدا را چوب چینی میکند
سایه را با خویشتن همره نمیخواهد سلیمهمچو عنقا هرکه او وحدتگزینی میکند