شمارهٔ ۴۵۹
ساقی ما که بسی چشم و دل از پی داردهم می و هم مژه دارد، دگری کی دارد
کار جوشن ز حریر می گلگون آیدچه غم از سنگ بود، شیشه اگر می دارد
جام می را به میان آر که وا خواهد کردنغمه ای مطرب اگر در گره نی دارد
نفسی خوش نزند دل که پشیمان نشودخنده ی شیشه عجب گریه ای از پی دارد
عشق، صوت عجبی کرده به دل ساز سلیمشیر در بیشه ی ما زمزمه ی نی دارد