شمارهٔ ۳۸۷
تا از قبول عشق، سخن بهره مند شدهر بیت ما کتابه ی طاق بلند شد
دستی که بود شکوه ز کوتاهی اش مراآخر به صید چون تو غزالی کمند شد
از چشم زخم فقر که عمرش دراز بادکاشانه ام سیاه ز دود سپند شد
ابر بهار بست ز سرچشمه آب رازخمی که داشت جوی چمن، خشک بند شد
همچون سپند، دانه ی ما آه می کشدهرجا حدیث ابر بهاری بلند شد
زخمی که عمر گشت مرا صرف آن سلیمگفتم که دردمند شود، هرزه خند شد