شمارهٔ ۳۸۳
مرا بر حاصل کس نیست امیداز آنم دل کشد بر سایهٔ بید
کریمش چون توان گفتن، لئیم استگنه را هرکه نتوانست بخشید
تلاش منصب پروانه کم کنکه نتوان سوختن خود را به تقلید
میان عاشقان در عهد حسنشکفن عام است همچون جامه ی عید
فتاده هر طرف خالی به رویشبه رنگ نقطه ها بر شکل خورشید
سفال ما سلیم از سنگ دشمنمرصع گشت همچون جام جمشید