گنج

شمارهٔ ۳۵۹

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ستند۹ بیت
چند چون مرغ کسی بادیه پیما باشد؟زر ماهی ز سفر کردن دریا باشد
سایه ی بال هما بستر آسایش نیستای خوش آن خواب که در سایه ی عنقا باشد
محتسب چون به در میکده آید، گویدپیر میخانه که: خوش باشد، اگر جا باشد!
شیخ حیف است که در حلقه ی مستان آیدبگذارید که در صومعه تنها باشد
شست و شویی بده ای باطن می زاهد راکه دگر طعنه به مستان نزند، تا باشد
دوستی نیست خصومت که ترقی نکنددر دلش کینه ی من روغن و دیبا باشد
عقل و دین و دل و جان را همه از ما بردیای بت عهدشکن، پیش تو اینها باشد
آفتابی تو و عالم به وجود تو خوش استحیف باشد که نباشی تو و دنیا باشد
جام می گیر سلیم این همه آشفته مباشغم عالم نخورد مرد چو دانا باشد