گنج

شمارهٔ ۲۵۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینمریخت۶ بیت
خصمی به میان من و غیر از سخن توستبادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست
چشمی به ره نکهت خود داشته دایمپیراهن یوسف که کنون پیرهن توست
افسانه ی یوسف که گرفته ست جهان رادانم سخن است آن همه، اما سخن توست
ایمن مشو از خضر که از سادگی او رارهبر تو گمان می بری و راهزن توست
این گرد و غباری که برد باد به هر سویای دل بگشا دیده که خاک وطن توست
فریاد سلیم از جگرم دود برآوردرحم است بر آن مرغ که دور از چمن توست