شمارهٔ ۲۳۱
گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد استنیست بی مصلحتی، این روش صیاد است
چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهانبرطرف کی شود آن عیب که مادرزاد است
گر نمیرم، همه شب شمع صفت می میرممرگ چون خواب، من سوخته را معتاد است
سست بنیاد بود ظلم، ز هم خواهد ریختچون زره، خانه ی زنبور گر از فولاد است
از کسانی که به باغ آمد و رفتی دارندخانه خواهی که مرا هست، همین صیاد است
ترک شغل هوس از عشق دلم کرد سلیمنکند بی ادبی طفل چو با استاد است