شمارهٔ ۱۱۰
شعله ی رسوایی منصور، خس پوش من استمایه ی حلاجی او پنبه ی گوش من است
گر به دست من رسد پیمانه جام جم شودهمچو پیر دیر، معراج سبو دوش من است
انجمن از می تهی گشت و دماغم تر نشدخون صد مینای می در گردن هوش من است
از پی شوخی که از من می گریزد همچو تیرچون کمان خمیازه ی خشکی در آغوش من است
شورش مستان سماع بیخودی آرد سلیمباده در میخانه گر می جوشد از جوش من است