شمارهٔ ۳۰
سلطان چرخ از ماه نو بر فرق افسر یافتهوز موکب عید صیام آفاق زیور یافته
بگرفته برکف جام می ساقی به بانگ چنگ و نیبر آب حیوان برده پی هر لب که ساغر یافته
ساغر چو آبی با صفا می آتشی بیضاضیاوین طرفه تر بنگر که جا در آب آذر یافته
روی صراحی جلوه گر از عکس آبی شعله وراین ماهی سیمین نگر طبع سمندر یافته
ساقی زجام بزم شه سرویست بار آروده مهیا ماه نخشب جایگه بر سرو کشمر یافته
در بزم شاه بحر و بر جام می آمد جلوه گریا آنکه گردون دگر خورشید دیگر یافته
بازیگر طناز بین سار معلق ساز بینطاووس خنجر باز بین طرز کبوتر یافته
یک سورسن بازی به پا چون لعبتی کشتی نماکشتی که دید اندرهوا از رشته معبر یافته
از بادبان آمد روان هر کشتی و بنگر چساناین کشتی بی بادبان جنبش زلنگر یافته
آمد سپهری چنگ شه از چار برجش چارمهاین چار ماه چارده هر یک شش اختر یافته
از نعل رخشش گاه تک بر ماه نو پشت سمکوز مهر چتر او فلک خورشید دیگر یافته
در باغ کین آمد مگر رمحش نهالی پر ثمرکز قلب خصم کینه ور بار صنوبر یافته
آن خطبش ثعبان و شی افکنده در دهر آتشیبر دستش از هر جنبشی ملکی مسخر یافته