شمارهٔ ۲۴
امیر فلک آستان فخر گیتیخدیو ملک پاسبان خان دوران
سپهر ایالت جهان عدالتطراز جلالت محمد تقی خان
کرم گستری کز پی بذل دستشکه چون ابر بهمن شود گوهر افشان
مطر در منثور گردد به دریاحجر لعل رخشان شود در بدخشان
شراری ز قهرش بود برق لامعنسیمی زلطفش بود ابر نیسان
زرایش بود پرتوی مهر انورزطبعش بود قطره ای بحر عمان
بپا کرد در خطه ی یزد کآمدهوایش فرح بخش چون راح ریحان
بسی جانفزا کاخی و وضع دلکشکه گردید از وصف آن عقل حیران
همه بهجت انگیز چون صحن جنتهمه عشرت آمیز چون باغ رضوان
هم افراخت در دولت آباد قصریکه از رفعتش منفعل مانده کیوان
هوایش دلاویز چون زلف دلبرفضایش طربناک چون وصل جانان
عیان دروی آبی که از غیرت آنبه ظلمات آب خضر گشته پنهان
زخاکش که خوشبوست چون مشک اذفرزآبش که صافی است چون در رخشان
دید است انفاس عیسای مریمعیان است اعجاز موسای عمران
غرض چون به پایان رسید این بنا راهم از یمن طالع هم از لطف یزدان
(سحاب) از پی سال تاریخ گفتا:«ببین قصر جنت در او آب حیوان»