گنج

شمارهٔ ۱۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یح۱۲ بیت
فلک جناب و ملک رتبه میرزا احمدتوئی که مرحمتت روح را کند تفریح
هم از نسایم لطفت مشام را تعطیرهم از روایح خلقت قلوب را ترویح
بود ز پرتو رایت به رشک نار کلیمبود زنکهت لطفت به شرم باد مسیح
اگر به بحر بسنجم دل تو محض خطاستو گر چو ابر بگویم کف تو کذب صریح
که هست بحر دلت را به بحر صد تفضیلکه هست ابر کفت را به ابر صد ترجیح
زبان به وصف تو قاصر بود به وقت ثنابیان ز مدح تو عاجز شود به وقت مدیح
ترا رواست که انگشت من بفرسایدگه شمردن تهلیل و خواندن تسبیح
دگر چه گویم بی یاری قلم تاریخنه سجه ی که به آسانیش دهم تصحیح
دگر گرفتم کز تکمه ی گریبان همادای ذکر درست است و استخاره صحیح
تو خود بگوی که من هر زمان چه سان بر خلقخجل بمانم از این کار زشت و فعل قبیح
غرض ز گفتن این دلپذیر قطعه که هستبه کام هر کس شیرین و دلنشین و ملیح
صریح مطلب من شد عیان که می گویندکنایه در بر داناست ابلغ التصریح