گنج

شمارهٔ ۱۱

هزار افسوس از فاطمه که دست اجلگل وجودش بر دوحه ی حیات نهشت
هزار حیف از آن تازه گل که مانندشگلی به باغ جهان باغبان صنع نکشت
گسست رشته ی عمرش ز هم فغان از چرخکه دور چرخ چنین رشته ی حیات نرشت
حریر در خور بالین و بسترش نه ولیسپهر بستر او خاک کرد و بالین خشت
به خوب زشت جهان دل نبست و رفت آریقرین به فطرت خوب و بری ز خصلت زشت
به حوریان جنان میل الفتش آن بودکه بود حوروش و حور چهر و حور سرشت
غرض به کودکی از دار غم فزای جهانمقام او چو به صحن بهشت گشت، نوشت
(سحاب) از پی تاریخ رحلت او:(مقام فاطمه جاوید باد صحن بهشت)