گنج

شمارهٔ ۱ - در مدح امیر البرره و قاتل الکفره علی علیه‌السلام

۴۸ بیت
وقت است تا شویم ز هر کس کناره جویبا ساقی افکنیم بساطی کنار جوی
گردیم هم ترانه بمرغان بذله‌گویدر پای گل بریم ز مرغان به بذله‌گوی
نوشیم می‌به زمزمه نی خروش چنگبوئیم گل به طره سنبل زنیم چنگ
با ما خرام لاله رخا سوی گلستانگلچین و گل عطا کن و گلبوی و گل‌ستان
ده سر و قد خویش بسر و چمن نشانوانرا ز شرم قد خود از پا چو من نشان
گلرا بپیش روی خود از جلوه خوارکندر چشم خلق خوارتر آنرا ز خار کن
ای چون هوای چین سر زلف تو مشکبارنخل قدت ز زلف خوش آورده مشکبار
مگذار مشک این همه نازد به خود گذارتا سوی چین صبا کند از طره‌ات گذار
گوید حدیث عنبر زلفت به مشک چینخون سازدش ز خجلت آن زلف پرزچین
ای غمزه‌ات مدرس و خال و خطت کتابدر درس این کتاب نبردستی ز که‌تاب
ای وعده‌ات بما چو بلب تشنگان سرآبما را ببحر عشق تو بگذشته از سر آب
از ما بگیر دست و زغم ساز شادمانای آشنا غمین ز تو بیگانه شادمان
هر دل خورد ز غمزه‌ات‌ ای رشک ماه تیراز دود آه تیره کند روی ماه و تیر
در ملک دل تو شاهی و در شهر جان تو میرمیرم ز روی شوق بگویی اگر تو میر
ور تیغ کین کشی و بیایی بکشتنمگویم بکش مرا و به خون هم بکش تنم
حسن تو راست تا همی از ریب و فربهیاز لاغری مرا نبود ره به فربهی
دانم ز خویشتن نشوم تا که من تهیوصلت نیابم و نشود راه منتهی
زان رو بقای وصل تو میجویم از فناآری به وصل ره نبرم جز بدین فنا
دل داده‌ام بدست نگاری که در کمینبنشسته روز و شب پی آزار این کمین
هرکس که گردد آگه از آن گویدم کزینبگذر ز دلبران جهان دیگری گزین
گویم که شاه انجمن دلبران یکیستدلبر اگر هزار بود دل بر آن یکیست
ای زلف پرخم تو کشیده به خم خامهر دل که بوده پخته و هر دل که بوده خام
این طرفه حالتی است که مستند خود مدامچشمان فتنه جوی تو بی‌منت مدام
ای بی‌اثر به دور دو چشمت عصیر خمبر خیز و ریز باده به جام از غدیرخم
آن خم که باده‌اش همه فضل و شرافتستنی شر و آفت است که بر هر شر آفتست
وان باده محبت شاه ولایت استآنکو خدیو هر بلد و هر ولایت است
اوصاف آن می‌است که حق گفته با نبیاز جزء و کل هر آنچه که در جست در نبی
آن باده بد که ختم رسل خواجهٔ بشرکز خیر ساخت سدی و بر بست ره بشر
روز غدیرخم چو به منبر نشست برگفتا ز نخل دین شما هست امید بر
زین آب اگر که ریشهٔ آن خشک‌تر شودورنه ز کفر ریشه آن خشک‌تر شود
آری علیست حجه بر حجه آفرینبر حجه آفرین و بر این حجه آفرین
نشناخت کس خدا جز از آن حجه مبینالحاصل از وجود علی جز خدا مبین
چشم دلت گشوده شود گر هر آینهبالله جمال او نگری در هر آینه
همواره عشق او بروان‌ها روان بودیعنی که عشق او بروان‌ها روان بود
از ذکر نام اوست بتن انس جان بوداو فیض بخش هریکی از انس و جان بود
درگاه او دریست که فیضیش اندر استکز جن و انس چشم تمنا بر آن در است
ای برگزیده غیر علی را برهبریصدره فزون تو را منم از رسم و ره‌بری
عیسی نهادی و پی خر رفتی از خریننگی چنین چگونه تو آخر بخود خری
خاک سم سمند علی باش در جهاناسب شرافت از سر هفت آسمان جهان
دم زن کنون به نامش هر صبح و هر مساو اندر صف جزا کف حسرت بهم مسا
خواهی رسی به کعبه مقصود در صفاکن سعی و بنده‌گان ورا زود در صف آ
تا در حریم خاص خدا محرمت کنندیعنی به طوف کعبه دل محرمت کنند
بر شهر علم احمد مختار در علیستبل شهر علم احمد مختار در علیست
بیچاره هرکه گشت بر او چاره‌گر علیستبیچاره‌گی است چاره ما چاره‌گر علیست
گر او نبود عالم زیر و زبر نبودصحبت ز کوه و دشت و ز بحر و زبر نبود
ای یکه تاز بی‌بدل عرصه قدمکاول زدی تو عرصه ایجاد را قدم
احکام حق ز قول تو هر لا و هر نعمگسترده از تو روز و شبان سفره نعم
از نخل هر امید تو ای شه برآوریدارد صغیر امیدی و خواهد برآوری