شمارهٔ ۷۲ - تاریخ فاجعه عظیمه رحلت قطب الفلک الحقیقه
دریغ از شاه صابر آن وجود باذل فاضلکه آساندرگذشت و کرد کار دوستان مشکل
سزد گر جاهل و کامل کنند از دیده خونجاریز داغ و ماتم آن دستگیر جاهل و کامل
گر اوصافش همی خواهی بگویم شمه از آنز خود وارسته و روشن ضمیر ورند صاحبدل
سخاوت پیشهٔ بخشندهٔی کاندر گه و بیگههر آنکس هرچه از او خواست بر مقصود شد نائل
بخوان نعمت خود داشتی بیگانه مردم رامقدم بر خود و خویشان زهی بخشندهٔ باذل
که تا باشند راحت در پناهش دیگران بودیز ضعف تن چو کاه و کوه محنت را بجان حامل
صفات و رسم و خوی و خصلت و کردار و آئینشبپیش خلق و خالق سر بسر مستحسن و قابل
ز سودای تعلق کرده مغز جان خودخالیز دریای طبیعت کشتی جان برده بر ساحل
طریق بندگی را روز و شب طی کرده تا مولیسبیل عافیت را سربسر پیموده تا منزل
چنان دانا که بودی بر ضمایر بی سخن آگهچنانعالم که کردی صحبت از ماضی و مستقبل
بهر محفل که بود آنشمع بزم جان نبد دیگربجز نقل علی جد شریفش نقل آن محفل
شریعت را بجان تابع طریقت را بره رهبرحقیقت گر همی خواهی بحق و اصل بلاحایل
چو او گر کس شود از عمر برخوردار میزیبدزید اندر جهان ورنه چه حاصل عمر بیحاصل
صغیرش خواست تاریخ وفات آرد خرد گفتابقطب سالکین حیدر شدی صابر علی واصل
۱۳۵۰