گنج

شمارهٔ ۱۱۳ - در تعریف ایران

۱۱ بیت
ایران چه وقت مردم صاحب‌هنر نداشتکی اسم و رسم از همه‌جا بیشتر نداشت
این کوهسار بود چه هنگام بی‌پلنگاین بیشه در کدام زمان شیر نر نداشت
این زال سال‌خورده به هر دور کی هزارپور دلیر چون پسر زال زر نداشت
سیمرغ قاف دولتش از همت بلندکی قاف تا به قاف جهان زیر پر نداشت
کی بر سر سپاهی‌اش از شیر و آفتابگردون به دست پرچم فتح و ظفر نداشت
چندی هم ار خراب شد از خویش شد نه غیرغیر از پی خرابی ایران جگر نداشت
این مُلک از نفاق و دورویی خراب شدنقص دگر نبودش و عیب دگر نداشت
ای هم‌وطن نفاق بدل کن به اتفاقهرگز نفاق سود به غیر از ضرر نداشت
آن کس که پیشرفت خود اندر عناد دیدگویا ز پیشرفت محبت خبر نداشت
بنگر خدای خانهٔ او چون خراب کردآن کس که جز خرابی ایران به سر نداشت
هر بدکننده بد به حق خویش می‌کندآری صغیر کس به جز از کشته برنداشت