شمارهٔ ۶۸ - تاریخ کتاب مصیبتنامهٔ شعرای انجمن دانشکدهٔ اصفهان
نازم اقدام جناب میرزا عباس خانکانجمن شد مستدام از او به شهر اصفهان
همت والای او بنگر که در عهدی چنینکز کمال و فضل بیزارند ابنای زمان
شعر را خوانند مهمل طعنه بر شاعر زنندگرچه نگشایند خود الا که بر مهمل دهان
چون نمیفهمند معنی منکر صورت شوندغافلند از اینکه در این جسم پنهانست جان
گاه میگویند این بیذوق مردم تابکیاز گل رخسار میگوئید و از موی میان
گاه میگویند آخر کیست یار و چیست عشقتا بهکی زینسان تکلم تا بهکی زینسان بیان
هفتصد سال است سعدی شاه اقلیم سخنملک عالم را مسخر دارد از تیغ زبان
همچنین حافظ که اندر شاعری پیغمبر استشعر فهمان را بحق میخواند آن قدسی لسان
باز فردوسی نظامی هم سنائی مولویشیخ عطار آنکه دارد داروی جان در دکان
ناصر خسرو کمال اصفهانی اوحدیشاعران نکتهسنج و عارفان نکتهدان
بردهاند از شعر گوی نام نیک از هرکسیدادهاند از نظم داد معرفت اندر جهان
محتشم عمان وصال اینان که تا محشر کننددر مراثی خون دل از دیدهٔ مردم روان
بهر هر دولت زوالی هست در عالم یقیندولت شعر است کان تا حشر ماند جاودان
باری این رونق ده عرفان مدیر انجمنکز جناب حق مؤید باد در کون و مکان
قرب ده سال است کز خود مینماید صرف مالو استعانت نیستش جز از خدای مستعان
زین صفت میکن صفات دیگرش را هم قیاسزانکه باشد گل ز باغ و دانه از خرمن نشان
دُرّ نظم شاعران را گشته از جان مشتریبا وجود اینکه خود لعل معانی راست کان
گر خبر جوئی ز سبک شاعران انجمندر ادب گویند و در وصف رسول و خاندان
باد ارزانی بدیشان داده ایزد جمله رافکر بکر و لفظ خوش طبع کهن بخت جوان
این مصیبتنامه را امسال گفتند و مدیربهر ضبطش کرد اقدام و پی تاریخ آن
خاک اقدام سخنسنجان صغیر از شوق گفتنازم اقدام جناب میرزا عباسخان
۱۳۴۲ هجریقمری