گنج

شمارهٔ ۴۸ - حکایت

۴ بیت
شنیدستم بدیوانه نمائیترحم کرد شخصی کفش پائی
شد آن ژولیدهٔ حق بر لب رودبزیر سر نهاد آن کفش و بغنود
ز جاجست و در آبش کرد پرتابکه نگذارد روم این کفش در خواب
بلی بهر دلی کان جای یار استبه کفشی هم تعلق ناگوار است