شمارهٔ ۵ - قطعه
شنیدهام که شبانی به گوسفندان گفتکه از حراست من بر شما چه منتهاست
جواب داد یک از جمله گوسفندانشکه راست گویی و منت نهادن تو به جاست
ولی ز جادهٔ انصاف پا برون مگذارببین ریاست خود را همین حراست ماست
و گر نه با عدم ما وجود حضرت توامیر بر چه گروه و ریاستش به کجاست
تو با زمانی و یک چوبدست و یک کفنکهمان حکایت بهلول و آن عصا و رداست