شمارهٔ ۳۱ - قطعه
دریغ کان هنر اوستاد ما شیداکه در فضائل او عقل مات و حیرانست
جدا شد آن گل باغ ادب ز ماورواستچو زلف سنبل اگر حال ما پریشانست
بصورت ار چه ز ما رخ نهفت در معنیخطا بود که بگویم زدیده پنهانست
هزار آینه ز اوراق نظم و نثر از اوبماند و طلعتش از هریکی نمایانست
نجوم راست افول و از این سپهر ادبستارههای سخن تا ابد درخشانست