گنج

۱- آیات ۱ تا ۲۰

۲۵ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا اَلْبَلَدِ (۱) وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا اَلْبَلَدِ (۲) وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ (۳) لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ فِی کَبَدٍ (۴) أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ (۵) یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً (۶) أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ (۷) أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ (۸) وَ لِسٰاناً وَ شَفَتَیْنِ (۹) وَ هَدَیْنٰاهُ اَلنَّجْدَیْنِ (۱۰) فَلاَ اِقْتَحَمَ اَلْعَقَبَةَ (۱۱) وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلْعَقَبَةُ (۱۲) فَکُّ رَقَبَةٍ (۱۳) أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ (۱۴) یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَةٍ (۱۵) أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ (۱۶) ثُمَّ کٰانَ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (۱۷) أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْمَیْمَنَةِ (۱۸) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا هُمْ أَصْحٰابُ اَلْمَشْأَمَةِ (۱۹) عَلَیْهِمْ نٰارٌ مُؤْصَدَةٌ (۲۰)

بنام خداوند بخشاینده مهربان

سوگند یاد می‌کنیم باین شهر (۱) و تو مقیمی در این شهر (۲) و پدر و آنچه زاد (۳) که بتحقیق که آفریدیم انسان را در رنج (۴) آیا می‌پندارد که هرگز قادر نمی‌باشد بر او احدی (۵) می‌گوید ضایع کردم مالی انبوه (۶) آیا می‌پندارد که ندید او را احدی (۷) آیا نگردانیدیم مر او را دو چشم (۸) و زبان و دو لب (۹) و هدایت کردیمش در جای بلند (۱۰) پس در نیامد ببلندی گردنگاه (۱۱) و چه چیز دانا کرد ترا که چیست بلندی گردنگاه (۱۲) رهانیدن کردنیست (۱۳) یا خورانیدن در روزی که صاحب گرسنگی است (۱۴) یتیمی را که صاحب قرابتی است (۱۵) یا درمانده را که صاحب احتیاج است (۱۶) پس باشد از آنان که ایمان آوردند و وصیت بهم کردند بصبر و وصیت به هم کردند به مهربانی (۱۷) آنهایند یاران دست راست (۱۸) و آنان که کافر شدند بآیتهای ما ایشانند یاران دست چپ (۱۹) بر ایشان است آتشی سرپوشیده (۲۰)

می خورم سوگند خود بر این بَلَدمکه یعنی یا که قلب با رشد
نی خورم سوگند چون در وی به زودو آمدی وآنگه که تو در وی فرود
هم قسم بر والد اعنی بوالبشروآنچه از او شد زاده دختر یا پسر
یا به ابراهیم کو جد است و اَبمر پیمبر را وز او دارد نسب
آفریدیم آدمی را در کَبَدیعنی اندر رنج و سختیِ بی ز حد
بعض را هست از قریش آیا گمانکه بر او کس نیست قادر در زمان
داردش تا باز ز آزار رسولیا که بکشد انتقام از آن فضول
در قیامت گوید او کردم هلاکمال دنیا کآمدم زو بیم و باک
این چنین پندارد آیا که وراکس ندیده، دیده است اعنی خدا
ما نگرداندیم آیا بهر اوزبان و دو چشم و دو لب خود بر او
پس نمودیمش طریق خیر و شرّدر نیامد پس به تکلیف او دگر
برخلاف نفس رنج اعنی نبردتا که راه عَقَبَه بتواند سپرد
چه تو را دانا نمود از عَقَبَه بیشسختی اش را وآنچه بردارد ز پیش
گردنی، کردن رها از بندگییا طعامی دادن اندر زندگی
روزی آنکه باشد آن ذِی مَسغَبَهجوع و سختی در سرا و مصطبه
دیر و سخت اعنی به دست آید طعاماو خوراند با رضاء و اهتمام
بر یتیمی کو بود ذا مَقرَبَهیا فقیری کو بود ذا مَترَبَه
اوست خویشاوند و ذی حق در خوراکهِشته زین پهلو ز مسکینی به خاک
پس بود او ز اهل ایمان و اهل دیناقتحام عَقبَه کرده است او یقین
مر وصیّت کرده اند ایشان به صبردر شدائد یکدگر را نی به جبر
یا که اندر نصرت دین خدایا به طاعت یا تبرّک ناروا
هم وصیّت کرده اند از هر جهتبر عطاء و جود و مهر و مرحمت
آن گُره باشند اصحاب یمینوآنکه کافر شد به آیات مبین
آن گُره باشند اهل مَشْئَمَهجایشان در نار پوشیده همه
من ز نَار مؤْصَدَه بر حق پناهمی برم یا رب تو زآن دارم نگاه