گنج

۶- آیات ۴۶ تا ۶۰

۷۶ بیت

وَ لَوْ أَرٰادُوا اَلْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰکِنْ کَرِهَ اَللّٰهُ اِنْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اُقْعُدُوا مَعَ اَلْقٰاعِدِینَ (۴۶) لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلاّٰ خَبٰالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلاٰلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ اَلْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (۴۷) لَقَدِ اِبْتَغَوُا اَلْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ‌ اَلْأُمُورَ حَتّٰی جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اَللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ (۴۸) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ اِئْذَنْ لِی وَ لاٰ تَفْتِنِّی أَلاٰ فِی اَلْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ (۴۹) إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ (۵۰) قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اَللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (۵۱) قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَی اَلْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اَللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ (۵۲) قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ (۵۳) وَ مٰا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقٰاتُهُمْ إِلاّٰ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاٰ یَأْتُونَ اَلصَّلاٰةَ إِلاّٰ وَ هُمْ کُسٰالیٰ وَ لاٰ یُنْفِقُونَ إِلاّٰ وَ هُمْ کٰارِهُونَ (۵۴) فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ (۵۵) وَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لٰکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ (۵۶) لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغٰارٰاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ (۵۷) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی اَلصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ (۵۸) وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ سَیُؤْتِینَا اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنّٰا إِلَی اَللّٰهِ رٰاغِبُونَ (۵۹) إِنَّمَا اَلصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اَلْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا وَ اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی اَلرِّقٰابِ وَ اَلْغٰارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۶۰)

و اگر اراده کرده بودند بیرون رفتن را هر آینه آماده نموده بودند مر آن را ساز و برگی و لیکن ناخوش داشت خدا بر انگیزاندنشان را پس باز داشت ایشان را و گفته شد بنشینید با نشینندگان (۴۶) اگر بیرون آمده بودند در شما نمی‌افزودند شما را مگر فساد و هر آینه شتافته بودند میانتان که بجویند برای شما فتنه و باشند در شما سخن‌چینان مر ایشان را و خدا داناست به ستمکاران (۴۷) بحقیقت جستند فتنه را از پیش و برگردانیدند برای تو امرها را تا آمد حق و ظاهر شد فرمان خدا و ایشان بودند ناخوش‌داران (۴۸) و از ایشان کیست که می‌گویند دستوری ده مرا و بفتنه مینداز مرا آگاه باش که در فتنه افتادند و بدرستی که دوزخ هر آینه احاطه کننده بکافر است (۴۹) اگر برسد ترا خوبی بد می‌آید ایشان را و اگر برسد تو را مصیبتی می‌گویند بتحقیق گرفتیم کارمان را از پیش و بر کردند و ایشان باشند شادمانان (۵۰) بگو هرگز نمی‌رسند ما را مگر آنچه را نوشت خدا بر ما اوست صاحب اختیار ما و بر خدا پس باید توکل کنند گروندگان (۵۱) بگو آیا انتظار می‌برید بما مگر یکی از دو خوب را که نصرت و شهادتست و ما انتظار می‌بریم بشما که برساند بشما خدا عذابی از نزدش یا بدستهای ما بس انتظار کشید بدرستی که ما با شما انتظار کشندگانیم (۵۲) بگو انفاق کنید خواه یا ناخواه که پذیرفته نخواهد شد از شما بدرستی که شما هستید گروهی نافرمان بران (۵۳) و منع نکرد ایشان را که قبول کرده شود از ایشان نفقه‌های ایشان مگر آنکه ایشان کافر شدند بخدا و برسولش و نیایند بنماز مگر و ایشان کاهلان و نفقه نمی‌کنند مگر و ایشانند ناخوش‌داران (۵۴) پس شگفت نیاورد ترا مالهای ایشان و نه فرزندانشان نمی‌خواهد خدا مگر اینکه عذاب کند ایشان را بآنها در زندگانی دنیا و هلاک شود نفسهاشان و آنها باشند کافران (۵۵) و سوگند می‌خورند بخدا که ایشان هر آینه از شمایند و نیستند آنها از شما و لیکن ایشان گروهی‌اند که می‌ترسند (۵۶) اگر می‌یافتند پناهی یا غارهایی یا سوراخ در خزیدنی هر آینه عدول کرده بودند بآن و ایشان بشتاب می‌رفتند (۵۷) و از ایشان کیست که عیب می‌کند ترا در صدقه‌ها پس اگر داده شدند از آنها خشنود گشتند و اگر داده نشدند از آنها آن‌گاه ایشان خشم می‌کنند (۵۸) و اگر آنکه ایشان راضی شده بودند بآنچه دادشان خدا و رسولش و گفتندی بس است ما را خدا زود باشد که بدهد ما را خدا از فضلش و رسول او بدرستی که ما بسوی خدا رغبت‌دارندگانیم (۵۹) جز این نیست صدقه‌ها از برای درویشانست و درماندگان و کارکنان بر جمع صدقات و آنان که بدست آورده شده دلهاشان و در آزاد کردن گردنها و قرض دادن مفلسان و در راه خدا و راه‌گذران محتاج قرض کردنی از خدا و خدا دانای درست کردار است (۶۰)

ور اراده می نمودند از رضاتا برون آیند ایشان بر غزا
می نمودندی مهیّا برگ و سازکآن به کار آید سفر را در جواز
حق کراهت داشت لیکن بیشترز انبعاث این جماعت بر سفر
آمدندی گر که اینان بر جهادزآن جوی حاصل نبود الاّ فساد
بازشان پس داشت از ترس از غزاگفته شد باشید اندر خانه ها
در سرای خود نشینید اینچنینخائف و ترسنده دل با قاعدین
در میانتان آمدندی گر بروننی شما را جز تباهی شد فزون
وضع می کردند مابین شمااز سخن چینی فساد و فتنه را
فتنه می جستند بین مردمانترس می دادندتان از رومیان
در شما دارند جاسوسان مگرکه بر ایشان می برند از ره خبر
حق بود آگه به حال ظالمینفتنه می جستند آنچه پیش از این
هم بگرداندند بهرت بارهااز مکاید و از حیل در کارها
نصرت و تأیید شاهی تا رسیدامر حق گردید از پنهان پدید
وآن کسان کاره بُدند از کار تووز ظهور نصرت و آثار تو
هم کسی گوید از ایشان که مرااذن ده تا باز مانم در سرا
تو میفکن مر مرا اندر فتنتا شود ضایع منال و مال من
یا ز لَا تَفتِنِّی این باشد مرادنفکن اندر ترک امرم بر فساد
چون نباشد ممکن از بهرم سفرگر کنی تکلیف افتم در خطر
دان که ایشان در فساد افتاده انددل به فکر و بَددلی بنهاده اند
مر جهنم کافران ر ا دم به دمخود محیط است و فراگیرنده هم
بر تو نیکی گر رسد ز آهنگهااز غنیمت وز ظفر در جنگها
از حسد گردند بس اندوهناکور مصیبت رو کند و اشکست و باک
می بگویند اینچنین از رأی خویشما گرفتیم احتیاط خود ز پیش
چون ز مجلسهای خود گردند بازشادمان باشند از آن عُجب و ناز
ای محمّد (ص) گو تو بر ما کی رسدغیر از آنچه شد نوشته در سند
یعنی اندر لوح کآنجا بالوضوحداده ما را اختصاص اندر فتوح
کارساز ماست او در کل حالمؤمنان را هست بر وی اتکال
چشم میدارید هیچ آیا شمااز دو نیکی جز یکی کآید به ما
گر که بُکشیم آن فتوح و نصرت استکُشته ور گردیم روضه و رحمت است
چشم هم داریم ما کز حق عذاببر شما آید ز خسف و انقلاب
یا که اندر دست ما هنگام حرببر شما پیوسته آید قتل و ضرب
پس شما باشید بر ما منتظرآنچه کآن نیکی است اندر جهر و سرّ
بر شما داریم هم ما انتظاراز هلاک و سوء حال و انغمار
گو کنید از طَوع و کرّه انفاق چوننیست مقبول از شما افعال دون
جندب ابن قیس با فخر زمنگفت رخصت ده که مانم در وطن
لیک بدهم از منال و مال خودلشکرت را در تهیۀ ره مدد
آمد آیت کاین است انفاق فضولنیست انفاقی چنین حق را قبول
چون شما هستید قومی فاسقینرفته بیرون از حدود و حکم دین
منع، ایشان را نکرد اندر حصولتا از ایشان نفقه ها گردد قبول
جز که ایشان بر خدا کافر شدندهم برون از امر پیغمبر شدند
نیستشان دل بر نماز از غافلیجز ز روی اضطرار و کاهلی
نیکنند انفاق هم از مال خویشجز ز روی کُره اندک یا که بیش
پس نیارد در شگفتت ز اتفاقمال و هم اولاد ارباب نفاق
زآنکه نبود کثرت اولاد و مالغیر استدراج و حرمان و وبال
غیر از این نبود که حق خواهد بدانسازد ایشان را عذاب اندر جهان
میرود جانشان به سختی از بدناز علایق بر حیات پُر محن
اندر آن حالی که در کفر ند سختکافر از دنیا برون بِکشند رخت
می خورند ایشان به حق سوگند هینکز شما باشند در اسلام و دین
از شما وآنگه نباشند آن کسانلیک ترسند از شما اندر نهان
ملجأیی یابند گر در چاره هادر جبال و قلعه و مُغاره ها
یا به سوراخی که اندر وی خزندروی از ترس شما آنجا کنند
یعنی ار بُدشان پناهی در خفابازگشتندی با شتاب از شما
عیب جویند از تو ارباب نفاقچون کنی تقسیم صدقات از سیاق
کاین بود دور از طریق عدل و دادبر یکی کم داد و بر دیگر زیاد
پس به دلخواه خود از آن صدقه هاگر عطاء یابند یابیشان رضا
ور که نی از آن عطا داده شوندآن زمان گیرند خشم از ناپسند
ور شوند ایشان رضاء گاه قبولبر هر آنچه حق دهدشان هم رسول
فضل حق گویند بس باشد به مازودمان بدهد ز فضل خود عطا
در غنیمت وآنکه بفرستاده استبیش از این بدهد که اینک داده است
ما به سوی حق به تحقیق و یقینراغب و امیدواریم اینچنین
حاصل اینکه گر رضاء باشند و شادبر عطاء گویند و اینسان ز اعتقاد
بهر ایشان بهتر اندر اقتضاستهر که راضی شد به قسمت با خداست
بعد از آن در صحت فعل رسولمصرف صدقات را گفت از قبول
غیر از این نبود که باشد صدقه هابهر مسکین و فقیر و بینوا
هم بود دیگر ز بهر عاملینجامع صدقات یعنی ز اهل دین
وآن بود موقوف بر رأی امامهر چه باشد اجر او بدهد تمام
هم دگر از بهر تألیف قلوبتا به دین گردند مایل بی کروب
همچنان که بر حدوث اُلفتیداد خاصان را ز صدقه قسمتی
هم دگر تا گردنی در زندگیوارهد از قید و بند بندگی
نزد ما آن بندگان مؤمنندکه به تحت شدتی بر بیّنند
غارمین دیگر به معنی وام دارکز ادای دِین دارند اضطرار
قرض ایشان را ز بیت المال همکرد می باید اداء از بیش و کم
هم دگر در راه حق یعنی جهادصرف آن فرض است اندر انقیاد
هم دگر آن رهگذر و ابن السبیلکه ز مال خود بود دور آن خلیل
حاصل آنکه این جماعت از جهاتخاص میباشند از بهر زکات
این فریضه ثابت است از کردگارکوست دانا بر حقوق و راستکار