گنج

۲- آیات ۱۶ تا ۳۰

۲۳ بیت

وَ أَمّٰا إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ (۱۶) کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ اَلْیَتِیمَ (۱۷) وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ اَلْمِسْکِینِ (۱۸) وَ تَأْکُلُونَ اَلتُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا (۱۹) وَ تُحِبُّونَ اَلْمٰالَ حُبًّا جَمًّا (۲۰) کَلاّٰ إِذٰا دُکَّتِ اَلْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا (۲۱) وَ جٰاءَ رَبُّکَ وَ اَلْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا (۲۲) وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ اَلْإِنْسٰانُ وَ أَنّٰی لَهُ اَلذِّکْریٰ (۲۳) یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی (۲۴) فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُعَذِّبُ عَذٰابَهُ أَحَدٌ (۲۵) وَ لاٰ یُوثِقُ وَثٰاقَهُ أَحَدٌ (۲۶) یٰا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ (۲۷) اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً (۲۸) فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی (۲۹) وَ اُدْخُلِی جَنَّتِی (۳۰)

و اما چون آزماید او را پس تنگ سازد بر او روزیش را پس گوید پروردگار من خوار کرد مرا (۱۶) نه چنین است بلکه گرامی نمی‌دارید یتیم را (۱۷) و تحریص نمی‌کنید بر خورانیدن بیچاره (۱۸) و می‌خورید میراث را خوردنی همه در هم (۱۹) و دوست می‌دارید مال را دوستی بسیار (۲۰) نه چنین است چون کوفته شود زمین کوفتن کوفتنی (۲۱) و آمد پروردگار تو و فرشته صف صف (۲۲) و آورده شود روز چنین دوزخ را روز چنین پند گیرد انسان و کجا سودمند است او را پند گرفتن (۲۳) گوید ای کاش پیش فرستاده بودم برای زندگیم (۲۴) پس روز چنین عذاب کرده نشود چون عذاب او احدی (۲۵) و پند کرده نشود چون پند کردن او احدی (۲۶) ای نفس آرمیده (۲۷) بازگرد بسوی پروردگارت خوشنود پسندیده (۲۸) پس داخل شو در بندگانم (۲۹) و داخل شود در بهشتم (۳۰)

آزماید هم چو او را باز کیپس نماید تنگ رزق وی به وی
پس بگوید آفریدگار منکرد خوارم زین چنین فقر و محن
حاصل آن کآدم کرامت را به مالداند و بر فاقه خواری را به حال
آن چنان نبود که او کرده گمانبینوایی نیست از خواری نشان
بل اهانت آن بود کاندر حریممر شما را نیست یاری بر یتیم
نیست هم تحریصتان بر یکدگربر طعام بی نوایان در گذر
می خورید از مال میراث از انامخوردنی جمع از حلال و از حرام
گفته اند از مال ایتام است آنکه شود مخلوط با مال کسان
مال دنیا را فزون دارید دوستکم بود کز بذل مال او خیر جوست
باز باید ایستید از حبّ مالکآن نباشد غیر خسران و وبال
یاد کن چون ارض بشکافد به حالبشکند بشکستنی تلّ و جبال
ربّت آید گردد اعنی آشکارقدرة االله با کمال اقتدار
همچنین افرشتگان از هر طرفمی بیایند آن زمان صف بعد صف
دوزخ آورده شود آن روز گاهآدم آرد یاد آن روز از گناه
فائده ذکر است او را از کجایا که نفع پند بگرفتن هلا
گوید او ای کاشکی که من ز پیشمی فرستادم در اینجا بهر خویش
فعل نیکی در حیات دنیوییا که از بهر حیات اخروی
پس در آن روز ایچ نکند با حسابچون عذاب او کسی را کس عذاب
بند هم نکند کسی را کس چنانکو نماید بند اندر آن زمان
ای چنان نفسی که باشی ممتحنجسته ای آرام اندر ذکر من
فارغ و مستغنی ای از کل ناسشا کر نعمت بُدی، نی ناسپاس
باز گرد اعنی به سوی رب خویشراضیه و مرضیه با تکریم بیش
پس درآی اندر عباد اکرممهم درآی اندر بهشت بی غمم