گنج

۱- آیات ۱ تا ۱۷

۱۸ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

وَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلطّٰارِقِ (۱) وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلطّٰارِقُ (۲) اَلنَّجْمُ اَلثّٰاقِبُ (۳) إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَیْهٰا حٰافِظٌ (۴) فَلْیَنْظُرِ اَلْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ (۵) خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ (۶) یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ اَلصُّلْبِ وَ اَلتَّرٰائِبِ (۷) إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ (۸) یَوْمَ تُبْلَی اَلسَّرٰائِرُ (۹) فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ (۱۰) وَ اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلرَّجْعِ (۱۱)وَ اَلْأَرْضِ ذٰاتِ اَلصَّدْعِ (۱۲) إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (۱۳) وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ (۱۴) إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً (۱۵) وَ أَکِیدُ کَیْداً (۱۶) فَمَهِّلِ اَلْکٰافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً (۱۷)

بنام خداوند بخشاینده مهربان

بآسمان و آینده بشب (۱) و چه دانا کرد ترا که چیست آینده بشب (۲) ستاره درخشنده است (۳) که نیست نفسی مگر که بر اوست نگهبانی (۴) پس باید بنگرد انسان که از چه چیز آفریده شد (۵) آفریده شد از آبی جهنده (۶) که بیرون می‌آید از میانه پشت و استخوانهای سینه (۷) بدرستی که او بر باز آوردنش هر آینه تواناست (۸) روزی که آشکار شود پنهانها (۹) پس نباشد مر او را هیچ قوتی و نه یاوری (۱۰) و آسمان صاحب باران (۱۱) و زمین صاحب شکاف (۱۲) که آن سخنی است تمیز دهنده (۱۳) و نیست آن بیهوده (۱۴) بدرستی که ایشان چاره می‌کنند چاره‌کردنی (۱۵) و چاره می‌کنم چاره‌کردنی (۱۶) پس مهلت ده کافران را مهلت می‌دهم ایشان را مهلت‌دادنی (۱۷)

بر سماء سوگند و بر طارق دگرتو چه دانی چیست طارق در نظر
باشد آن نجم فروزان بی ز شککه شود ظاهر شونده بر فلک
گوییا که تیرگی ها را به شبمی نماید ثقب از فرمان رب
نیست نفسی جز که می باشد در آنخود رقیبی و نگهبانی نهان
پس نظر باید نماید آدمیکآفریده از چه چیز او شد همی
خلق گشت از مآءٍ دَافِق کآن بودآب ریزنده و جهنده و سست و رد
آید آن از پشت مردان در نمونو استخوان سینۀ زنها برون
آن کش اینسان آفرید این ظاهر استکه ورا بر بازگشتن قادر است
اندر آن روزی که پنهان ها بجاآزموده گردد اعنی برملا
پس نباشد آدمی را بیش و کمقوّتی و ناصری در دفع غم
مر قسم بر آسمان ذَاتِ الرَّجعهم قسم بر این زمین ذَاتِ الصدع
رجع یعنی بازگردنده به دورصدع یعنی برشکافنده به طور
آن بگردد تا به جا ماند جهاتوین شکافد تا ز وی روید نبات
إنَّهُ قَولٌ این جواب است از قسمحق و باطل را جدا سازد ز هم
نیست آن سخریّه و هزل و فسونعظمش اندر صدر و قلب آمد فزون
می کنند این مشرکان بد نشانمکر در ابطال قرآن آن چنان
پس جزای مکرشان بدهیم ماپس تو مهلت ده بر ایشان ای کیا
و اهل ایشان را به حال مکر و کیدمَهِّلِ الْکَفَّارَ و أمهِلْهُم رُوَید