گنج

۱- آیات ۱ تا ۱۵

۱۶ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

إِذَا اَلسَّمٰاءُ اِنْشَقَّتْ (۱) وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ (۲) وَ إِذَا اَلْأَرْضُ مُدَّتْ (۳) وَ أَلْقَتْ مٰا فِیهٰا وَ تَخَلَّتْ (۴) وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ (۵) یٰا أَیُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ (۶) فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ (۷) فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً (۸) وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً (۹) وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ (۱۰) فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً (۱۱) وَ یَصْلیٰ سَعِیراً (۱۲) إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً (۱۳) إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ (۱۴) بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً (۱۵)

بنام خداوند بخشاینده مهربان

آن‌گاه که آسمان بشکافد (۱) و انقیاد نماید مر پروردگارش را و سزاوار شد (۲) و آن‌گاه که زمین کشیده شود (۳) و بیرون آید آنچه در آنست و خالی شود (۴) و انقیاد نماید مر پروردگارش را و سزاوار شد (۵) ای انسان بدرستی که تو کوشنده بسوی پروردگارت کوشیدنی پس ملاقات نماینده او را (۶) پس آنکه داده شد نامۀ او بدست راستش (۷) پس بزودی حساب کرده شود حسابی آسان (۸) و برگردد بسوی کسانش شادمان (۹) و اما آنکه داده شود نامه‌اش از پس پشتش (۱۰) پس بزودی بخواند هلاک را (۱۱) و در آید در آتش سوزان (۱۲) بدرستی که او بود در کسانش شادمان (۱۳) بدرستی که او پنداشت که هرگز باز نگردد (۱۴) آری بدرستی که پروردگارش باشد او بینا (۱۵)

چونکه شق گردد سماوات بلندبر زمین افرشتگان نازل شوند
بشنود فرمان آن پروردگاروین سزاوار است او را در مدار
وآن زمان که ارض بکشیده شودافکند بیرون در او آنچه بود
می شود خالی ز اموات و کنوزبدهد اسرار نهان خود بروز
می برد فرمان بدون خودسریاز خدا و زیبدش فرمانبری
أیهَا الْإنسَان تویی در سعی و کارتا رسی با رنج بر پروردگار
پس تو بر پاداش فعل خود رسیدر ملاقاتش به روز بی کسی
پس هر آن کآید ورا بر دست راستنامۀ اعمال او کآن بر سزاست
زود پس کرده شود او را حسابآن حسابی سهل و خالی ز اضطراب
بازگردد سوی اهلش با سرورشاید آن باشند حوران در قصور
وآنکه داده می شود او را کتاباز پس پشتش به هنگام حساب
زود پس خواند هلاک خود در آنیا ثُبُوراً گوید از حالی چنان
اندر آید در سعیر و نار و دودچون در اهلش در جهان مسرور بود
شادمان یعنی به ملک و مال خویشغافل از آن کآید این روزش به پیش
بر گمانش که نخواهد گشت بازبر خدا از عالم طبع و مجاز
رب او آری بود بر وی بصیروا نخواهد هِشت او را ناگزیر