گنج

۳- آیات ۳۱ تا ۴۰

۱۸ بیت

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً (۳۱) حَدٰائِقَ وَ أَعْنٰاباً (۳۲) وَ کَوٰاعِبَ أَتْرٰاباً (۳۳) وَ کَأْساً دِهٰاقاً (۳۴) لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ کِذّٰاباً (۳۵) جَزٰاءً مِنْ رَبِّکَ عَطٰاءً حِسٰاباً (۳۶) رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا اَلرَّحْمٰنِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً (۳۷) یَوْمَ یَقُومُ اَلرُّوحُ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ صَفًّا لاٰ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ اَلرَّحْمٰنُ وَ قٰالَ صَوٰاباً (۳۸) ذٰلِکَ اَلْیَوْمُ اَلْحَقُّ فَمَنْ شٰاءَ اِتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً (۳۹) إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ عَذٰاباً قَرِیباً یَوْمَ یَنْظُرُ اَلْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ وَ یَقُولُ اَلْکٰافِرُ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً (۴۰)

بدرستی که مر پرهیزکاران راست جای کامیابی (۳۱) باغها و انگورها (۳۲) و بر آمده بستانها هم سن (۳۳) و جامی پر (۳۴) نشنوند در آن لغوی و نه تکذیب‌کردنی (۳۵) پاداشی از پروردگار تو بخششی کافی (۳۶) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست که بچشانیده است مالک نباشد از او خطاب کردن را (۳۷) روزی که بایستند روح و فرشتگان صف زده سخن نگویند مگر آنکه دستوری داد مر او را خدای بخشاینده و گفت صوابی (۳۸) آنست روز حق پس کسی که خواست گرفت بسوی پروردگارش بازگشتی (۳۹) بدرستی که ما بیم کردیم شما را از عقوبتی نزدیک روزی که می‌نگرد مردمان را از آنچه پیش فرستاده دستش و می‌گوید کافر ای کاش بودم خاک (۴۰)

هست مر پرهیزکاران را مَفَازجایگاه رستگاری و اعتزاز
باغهای پر درخت و پر عنبدختران نار پستان بی تعب
که مشاکل با همند ایشان به سالهم به قد و قامت و حسن و جمال
جامهاشان پر شراب اندر فروغنشنوند اندر جنان، لهو و دروغ
هستشان پاداش از پروردگاربر عطائی بیحساب و بی شمار
آنکه رب آسمان است و زمینوآنچه باشد در میان آن و این
نیست مالک کس که با رحمان سخنگوید از خلقان در آن روز از محن
ایستد روح و ملایک صف به صفاندر آن روز عجیب از هر طرف
تا چه باشد روح، آن داند خداهر کسی گوید ز وی شرحی جدا
از شفاعت هم نگوید گر سخنجز که داده باشد اذنش ذوالمنن
آن خدایی کوست بخشندة ثوابگفته باشد وآن کلامی با صواب
وآن کلام آن لا اله الاّ االله استقائلش واصل به مقصود از ره است
وآن بود روزی محقق در وقوعنیست شک در وی گرت باشد رجوع
پس هر آن گیرد به سوی رب خویشبازگشتن از ره طاعات بیش
ما شما را بیم کردیم از خبربر عذابی کآن بود نزدیکتر
روزی آنکه آدمی بیننده استآنچه بفرستاده پیش او از دو دست
کافر آن روز از تزلزل و اضطرابگوید او یَالَیتَنِی کُنْتُ تُرَاب
یعنی آنکه بودمی ای کاش خاکمی نمی دیدم چنین هول و هلاک