گنج

۱- آیات ۱ تا ۳

۲۴ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اَللّٰهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضٰاتَ أَزْوٰاجِکَ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۱) قَدْ فَرَضَ اَللّٰهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمٰانِکُمْ وَ اَللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ اَلْعَلِیمُ اَلْحَکِیمُ (۲) وَ إِذْ أَسَرَّ اَلنَّبِیُّ إِلیٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ حَدِیثاً فَلَمّٰا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اَللّٰهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمّٰا نَبَّأَهٰا بِهِ قٰالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هٰذٰا قٰالَ نَبَّأَنِیَ اَلْعَلِیمُ اَلْخَبِیرُ (۳)

بنام خدای بخشاینده مهربان

ای پیغمبر چرا حرام می‌کنی آنچه را که حلال کرد خدا برای تو می‌جویی خشنودی جفتهایت و خدا آمرزنده مهربانست (۱) بتحقیق که قرار داد خدا برای شما حلال بودن سوگندهای شما و خدا صاحب اختیار شماست و اوست دانای حکیم (۲) و هنگامی که پنهان گفت نبی ببعضی از ازواجش سخنی را پس چون خبر داد باو و اطلاع داد او را خدا بر او بیان کرد بعضش را و اعراض نمود از بعضی پس چون خبر دادش باو گفت کی خبر داد ترا این گفت خبر داد مرا دانای آگاه (۳)

از چه ای پیغمبر کامل مقامتو حلال حق به خود کردی حرام
تا چه بوده است اصل آن داند خداخوان ز تاریخ آن نه از تفسیر ما
ماریه بوده است یا اکل عسلکه به خود کرد او حرام از ماحصل
وآن به خاطر خواهی از نسوان نمودبر وی این آیت از آن آمد فرود
شرح آن ناید به ما چندان به کارهست در تفسیر ها ثبت از قرار
زین چنین تحریم می جویی تو بیشای نبی (ص) خوشنودی زنهای خویش
حق به ترک اولی آمرزنده استدر رجوعش مهربان بر بنده است
حق تعالی کرده تقدیر از نشانآنچه سوگند شما بگشاید آن
تا کند زایل قسم ها را به دینکرده یعنی فرض کفارة یمین
حق تعالی هست مولا ی شماکارساز دین و دنیای شما
اوست دانا بر صلاح بندگانبر صواب است آنچه فرماید در آن
یاد آرید از نبی (ص) چون راز گفتبا زنان خویش بعضی در نهفت
مر حدیثی را که از افشای آنداشت اکراه آن رسول پاک جان
حفصه را فرمود یعنی در سریرکآن دو شیخ از بعد من باشند امیر
هم به خود کردم حرام آن ماریهکه به من بودی حلال آن جاریه
تو نهان دار این مگو با هیچ کسگفت او با عایشه آن راز پس
چونکه آن هنگام کرد او را خبرساخت ظاهر بر پیمبر دادگر
بر پیمبر حق شناساند اعنی آنکرد او با حفصه بعضی را بیان
قصۀ ماریه کت گفتم به سرّفاش کردی، دار گفتم مستتر
کرد از بعضی دگر اعراض اوحفصه را ناورد هیچ اعنی به رو
پس به هنگامی که کرد او را خبرزآنچه کرده بود فاش او سر به سر
گفت زین کردت که آگه در مدارکه نمودم راز تو من آشکار
گفت پیغمبر که نَبأنِیَ الْعَلِیمکو خبیر است از سرایر از قدیم
پیش از آن یعنی که آید در ضمیرهیچ فکری، ذات او باشد خبیر