گنج

۱- آیات ۱ تا ۱۶

۲۴ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

وَ اَلطُّورِ (۱) وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ (۲) فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ (۳) وَ اَلْبَیْتِ اَلْمَعْمُورِ (۴) وَ اَلسَّقْفِ اَلْمَرْفُوعِ (۵) وَ اَلْبَحْرِ اَلْمَسْجُورِ (۶) إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ (۷) مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ (۸) یَوْمَ تَمُورُ اَلسَّمٰاءُ مَوْراً (۹) وَ تَسِیرُ اَلْجِبٰالُ سَیْراً (۱۰) فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (۱۱) اَلَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ (۱۲) یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلیٰ‌ نٰارِ جَهَنَّمَ دَعًّا (۱۳) هٰذِهِ اَلنّٰارُ اَلَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ (۱۴) أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ (۱۵) اِصْلَوْهٰا فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۱۶)

بنام خداوند بخشاینده مهربان

بطور (۱) و کتاب نوشته شده (۲) در ورقی یا در پوستی گشوده شده (۳) و بیت معمور (۴) و سقف بلند برافراشته شده (۵) و دریای پر یا برافروخته (۶) بدرستی که عذاب پروردگار تو هر آینه واقع شدنیست (۷) نباشد مر او را از دفع‌کننده (۸) روزی که موج زند آسمان موج زدنی (۹) و روان شوند کوه‌ها روان شدنی (۱۰) پس وای روز چنین بر تکذیب‌کنندگانی (۱۱) که ایشانند در گفتگوی که بازی می‌کنند (۱۲) روزی که دفع کرده شوند بسوی آتش دوزخ انداختی (۱۳) اینست آتشی که بودید آن را تکذیب می‌کردند (۱۴) آیا پس سحر است این یا شما نمی‌بینید (۱۵) در آورید در آن پس خواه صبر کنید یا صبر نکنید یکسانست بر شما جزا داده نمی‌شوید مگر آنچه را بودید که می‌کردید (۱۶)

« در بیان طور و بیت المعمور »

طور باشد کوه موسی در سراغنزد تأویل است اشارت بر دماغ
مظهر عقل است و نطق اندر بشرمی خورد سوگند حق بر وی دگر
هم کتابی کوست بنوشته شدهثبت اندر رقّ منشور آمده
یعنی آن لوحی که محفوظ اندر اوهست اسرار حقایق مو به مو
هم قسم بر بیت معموری که آنهست آباد از وفور طائفان
بیت معموری است آن در آسمانکعبه باشد صورت محسوس آن
یا مراد از قلب روشن سینه استکآن جمال غیب را آیینه است
سقف مرفوع است افلاک بلندیا که فوق قلب روح ارجمند
بحر مسجور است نیک اندوختهقلبهای از محبّت سوخته
بعد از این، جایی که پیش آید مقامشرح آن دل با تو می گویم تمام
حاصل آنکه می خورد ربّ الکرمخود بر این اشیاء مذکوره قسم
که عذاب کردگارت واقع استکز شئونش ما لَهُ مِن دَافِع است
اندر آن روزی که یابد اضطرابآسمان آن اضطراب بی حساب
می زند بر دور خود پیوسته موجگه چو کشتی در حضیض و گه به اوج
هم روان گردند از جا کوه هاچون هباء پَرکَنده بر روی هوا
وای پس آن روز بر آن بی فروغداشتی کو قول حق را بر دروغ
آن کسان کاندر شروع باطلندحق به بازی بشمرند و غافلند
دفع کرده کافران سوی جحیممی شوند آن روز دفعی بس وخیم
هَذِهِ النَّارُ الَّتُی کُنتُم بِهَاکه بدان تکذیب کردید از عمی
این بود آیا که جادو در نشانیا که کورید و نمی بینید آن
وحی حق را سحر می پنداشتیداین همان سحر است گر دارید دید
نک به دوزخ اندر آیید از شتابصبر پس باید کنید اندر عذاب
صبر یا نکنید یکسان بر شماستصبر و بی صبری مفر نی زین بلاست
غیر از این نبود جزاء داده شویدبر هر آنچه می نمودید آن پدید