گنج

۲۰- آیات ۱۱۰ تا ۱۲۰

۹۱ بیت

إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ تُکَلِّمُ اَلنّٰاسَ فِی اَلْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ اَلطِّینِ کَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهٰا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ اَلْأَکْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ اَلْمَوْتیٰ بِإِذْنِی وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَقٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (۱۱۰) وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی اَلْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی قٰالُوا آمَنّٰا وَ اِشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ (۱۱۱) إِذْ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ قٰالَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۱۱۲) قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنٰا وَ نَکُونَ عَلَیْهٰا مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (۱۱۳) قٰالَ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ اَللّٰهُمَّ رَبَّنٰا أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا وَ آیَةً مِنْکَ وَ اُرْزُقْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (۱۱۴) قٰالَ اَللّٰهُ إِنِّی مُنَزِّلُهٰا عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (۱۱۵) وَ إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اِتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ‌ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قٰالَ سُبْحٰانَکَ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (۱۱۶) مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مٰا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ اَلرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ شَهِیدٌ (۱۱۷) إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (۱۱۸) قٰالَ اَللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ اَلصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (۱۱۹) لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ (۱۲۰)

چون گفت خدای عیسی پسر مریم یاد کن نعمت مرا بر تو و بر مادرت وقتی که نیرو دادم ترا بروح پاکی سخن می‌کردی با مردمان در گهواره و دو مویی و وقتی که آموختم ترا کتاب و حکمت و توریة و انجیل و هنگامی که می‌ساختی از گل چون شکل مرغی برخصت من پس می‌دمیدی در آن پس می‌شد مرغی باذن من و به می‌گردانیدی کور مادرزاد را و پیس را بفرمان من و وقتی که بیرون می‌آوردی مردگان را باذن من و آن‌گاه که باز داشتم بنی اسرائیل را از تو وقتی که آمدی ایشان را بحجتها پس گفت آنان که کافر شدند از ایشان نیست این مگر جادوی آشکار (۱۱۰) و هنگامی که وحی فرستادم بحواریان که بگروید بمن و برسول من گفتند ایمان آوردیم و گواه باش بآنکه ما منقادانیم (۱۱۱) هنگامی که گفتند حواریان ای عیسی پسر مریم آیا می‌تواند پروردگارت که فرود آورد بر ما خوانی آراسته از آسمان گفت بترسید از خدا اگر هستید گروندگان (۱۱۲) گفتند می‌خواهیم که بخوریم از آن و بیارامد دلهای ما و بدانیم ما که بتحقیق راست گفتی بما و باشیم بر آن از گواهان (۱۱۳) گفت عیسی پسر مریم بار خدایا ای پروردگار ما فرست بر ما خوانی آراسته از آسمان که بوده باشد برای ما عیدی از برای اول ما و آخر ما و نشانی از تو و روزی ده ما را و تویی بهترین روزی‌دهندگان (۱۱۴) گفت خدا بدرستی که من فرو فرستنده‌ام آن را بر شما پس هر که کافر می‌شود پس از آن از شما پس بدرستی که من عذاب می‌کنم او را شکنجه که عذاب نمی‌کنم بان احدی از جهانیان را (۱۱۵) و هنگامی که گفت خدا ای عیسی پسر مریم آیا تو گفته مر مردمان را که فراگیرید مر او مادرم را دو خدا از غیر خدا گفت منزهی تو نه سزد مرا که بگویم آنچه نیست مرا سزاوار اگر هستم که گفته‌ام آن را پس بحقیقت دانسته آن را می‌دانی آنچه در ضمیر منست و نمی‌دانم من آنچه در نفس تو است بدرستی که تو تویی دانای نهانیها (۱۱۶) نگفته‌ام مر ایشان را مگر آنچه فرمودی مرا بآن که بپرستید خدا را که پروردگار من و شماست و بودم بر ایشان گواه ما دام که بودم در میان ایشان پس چون برداری مرا هستی و نگهبان بر ایشان و تو بر همه چیز گواهی (۱۱۷) اگر عذاب کنی ایشان را پس ایشان بندگان تواند و اگر بیامرزی ایشان را پس بدرستی که تو تویی غالب درست کردار (۱۱۸) گفت خدا این روزیست سود بخشد راست‌گویان را راست گفتن ایشان مر ایشان‌راست بهشتهایی که می‌رود از زیر آنها نهرها جاودانیان در آن پیوسته راضی شد خدا از ایشان و خوشنود شدند از او آنست کامیابی بزرگ (۱۱۹) مر خدا راست پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست و او بر همه چیز تواناست (۱۲۰)

آن زمان که حضرت ربّ العبادگوید ای عیسی ابن مریم کن به یاد
نعمتی کآن بر تو و بر مادرتدادم و کردم مؤید دیگرت
هم به روح القدس جستی فرّ و نامتا سخن در مهد گفتی با انام
آن چنان گفتی سخن در مهد سهلکه کند دانا سخن در سن کهل
در طفولیّت تو را عقل و کمالبُد چنان کاندر کهولت بی سؤال
هم در آن سِنَّت کتاب آموختمهمچنین تورات و انجیل و حکم
وآنکه سازی شکل مرغان را ز گِلپس دمی در وی تو نفخ ای زنده دل
تا به اذنم زنده و پرّان شد اوأکْمَه و أبرَص هم از نفخت نکو
وآنکه آوردی برون از قبرهامردگان را زنده ز اعجاز و نما
وآنکه از تو شرّ اسرائیلیانهم کفایت کردم اندر آن زمان
که به ایشان آمدی با بیّناتگفت آن کو گشت کافر زآن عصات
این نباشد غیر سحری آشکارکو به ما آورده بهر اعتبار
وحی کردم بر حواری کز قبولآورید ایمان به من، هم بر رسول
گفت امنَّا تو بر ما شو گواهکه امر را گردن نهادیم ای اِله
حال عیسی و حواریین به نامذکر شد در سورة عمران تمام
و ینکه گفتند آن حواریین به زودمیتواند ربّت ای عیسی نمود
مائده نازل به ما از آسمانگفت عیسی در جواب تابعان
از خدا ترسید از اینسان سؤالمؤمنید ار بر وی اندر هر کمال
هیچ دارید ار به قدرت باورشهم یقین بر صحت پیغمبرش
گفت این پرسش نبود از شک و ریبلیک می خواهیم خورد از خوان غیب
تا که گردد مطمئن دلهای مادر مقام نَعلَم َ أنْ صَدَقتَنَا
زآنچه گفتی هر چه من با مادرماز خدا خواهم دهد در محضرم
هم بر آن باشیم ما از شاهدانگر کسی خواهد گواهی بالعیان
بر تو باشیم از گواهان بصرنی که ز اهل سمع و اقوال و خبر
مر گواهی از طریق استماعمیفزاید جمله بر ریب و صُداع
گفت عیسی ابن مریم کای خدامائده بفرست ما را از سما
چون تویی پروردگار ما عیانمائده بفرست هم ما را به خوان
تا که آن خوان باشد از تأیید مااول و آخر به گیتی عید ما
اول اعنی زین زمان تا رستخیزوآخر اعنی تابعان کآیند نیز
گشت در یکشنبه نازل مائدهزآن به ترسا عید آن روز آمده
عید یعنی عود بر چیزی که آنبس بود ممدوح نزد مردمان
آن نصاری چونکه آمد مائدهساجد و شاکر شدند از فائده
در عبادتخانه بهر بندگیمجتمع گشتند با شرمندگی
می کنند آن روز را در هفته عیدبر عبادت عود سازند از نوید
گفت زآن رو تا کنیم آن روز راعید خرم نعمت فیروز را
عید باشد بر من و بر قوم مناول و آخر ز جمله مرد و زن
آیتی ّ و رزقی آن باشد چنیناز تو بر ما اَنْت خَیرُ الرَّازِقِین
گفت حق من می فرستم بر شمااین چنین خوانی ز فضل و اجتبا
پس هر آن کس گشت کافر بعد از آنمیکنم او را عذاب و امتحان
آن عذابی کاهل عالم را یکیبر چنان رنجی نگیرم بی شکی
تا چهل روز از سماء آمد به غیبخوان غیبی بر رسول منتجب
پس به عیسی امر شد کآن خوان و نانبر فقیران ده نه صاحب مکنتان
اغنیاء کردند شک در مائدهکاین بود جادو و بس بی فایده
مسخ پس گشتند جمعی زآن گروههمچو خنزیران دوان در دشت و کوه
بس شکال آید در این بر ناسپاسکی نماید مسخ کس خلاّق ناس
صوفیان گویند نبود مائدهاز خدا جز واردات زائده
که رسد بر سالکان ره مدامهر کجا بر قدر و اندازة مقام
وآن جماعت پیش از استعداد کارمیشدند از سرّ معنی خواستار
گفت عیسی اتَّقُو الله زین مقالبر شما نبود زمان این سؤال
چون زمان آمد نباشد حاجتیکه بخواهید آن رسد بی محنتی
چون مُصر گشتند بر انزال آنحق تعالی گفته سهل است این بیان
بهر ایشان لیک دارد بس خطرکس نخواهد گشت بر وی مستقر
پس شود مستلزم ضعف و ضلالجز کسی کو راست این ادراک و حال
بعد از آن حق بهر تنبیه و نشانمیکند توبیخ بر بی دانشان
گوید ای عیسی، تو گفتی هیچ گاهمر مرا با مادرم گیرید اِله
ما اِلهینیم دون آن خداکه بود زو عرش و مافیها بپا
گفت عیسی زآن تو بیرونی و پاککت بود ممکن به طاعت اشتراک
من نگویم آنچه نبود حق و راستوآن ز چون من بنده ای بر ناسزاست
خود تو دانی گر من آن را گفته امیا که اندر نفس خود بنهفته ام
یعنی اندر قلب من کرده خطورآنچه هست از ذات بیمثل تو دور
من ندانم وآنچه اندر نفس توستاز رموز علم و اسرار نخست
نیست قصد از نفس اینجا غیر ذاتکه بر او باشد قوام ممکنات
خود تو دانی آنچه در ذات من استکی مرا دانش به ذات ذوالمن است
بر ذواتی خود تو علام الغیوبمن نگفتم جز کلامی بر وجوب
آنچه بود ، امر تو گفتم بر عبادنی که حرفی گفته ام کم یا زیاد
بر پرستش آن نمایید اختیارکوست بر ما و شما پروردگار
بودم ایشان را گواهی من به حالهم به قول و فعل ز امر ذوالجلال
تا به مادامی که بودم بینشانبرگرفتی پس مرا بر آسمان
می بمیراندی و بردی بر سماپس تو بودی خود ن گهبان قوم را
تو گواهی بر هر آن چیزی که هستمطلع بر سرّ و جهر از فوق و پست
گر نمایی بندگانت را عذاببنده اند ایشان تو را در انتساب
ور بیامرزی هم از فضل عمیمبندگان را خود عزیزی و حکیم
غالب اعنی بر ثوابی و عِقابوز حکیم است آنچه سر زد مستطاب
حق تعالی گوید این روز از نمودراستگویان را رساند نفع و سود
آنچه شد از راستی ز ایشان پدیدهم جزای راستی خواهند دید
هست آنها را که صدق آمد سرشتدر جزاء صد گونه بُستان و بهشت
که رود جوها ز زیرش هر طرفیعنی از زیر درختان و غرف
جاودانند اندر آن بر یک نَسَقحق از ایشان راضی و ایشان ز حق
این دخول اعنی بهشت پر نعیمهست بهر آن کسان فوزی عظیم
مر خدا را باشد از وجه یقینپادشاهیِ سماوات و زمین
وآنچه باشد این دو را اندر میاناو به هر چیزی است قادر بالعیان
قدرتی نی کاندر او باشد گزافیا که ضعف و عجز و فقدان و اختلاف
قدرتی کز وی شود شیء ، کلّ شیءعقل مبهوت از تواناییِ وی
ای توانا، ناتوانی را به دلباز کن باب معانی متصل
کآورم تفسیر قرآن را به نظمتا به آخر گر تو خواهی این است عزم
هر عمل کز غیب آید بر شهودصحتش بر شرطها موقوف بود
اولین شرطش ارادة سرمد استهم دگر تقدیر و علم ایزد است
پس فراهم کردن اسباب هاتا گشاید از سببها، بابها
بس گشودی باب معنی بر ضمیرعلم و عقل و نطق دادی بر فقیر
از تو است اسباب و علم اندر امورنیست از ما غیر فقدان و فتور
پس مبند آن در که بگشودی به ماای کثیر العفو سلطان هدی