گنج

۳- آیات ۸ تا ۱۴

۴۹ بیت

إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (۸) لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ‌ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (۹) إِنَّ اَلَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اَللّٰهَ یَدُ اَللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَیْهُ اَللّٰهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (۱۰) سَیَقُولُ لَکَ اَلْمُخَلَّفُونَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (۱۱) بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ اَلرَّسُولُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً وَ زُیِّنَ ذٰلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ اَلسَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً (۱۲) وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً (۱۳) وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (۱۴)

بدرستی که ما فرستادیم ترا گواه و بشارت‌دهنده و بیم‌کننده (۸) تا ایمان آرید بخدا و رسولش و تقویت کنید او را و تعظیم نمائید او را و تسبیح گوئید او را بامداد و شبانگاه (۹) بدرستی که آنان که بیعت کردند با تو جز این نیست که بیعت کردند با خدا دست خدا بالای دستهای ایشانست پس آنکه شکست عهد نمود پس جز این نیست که می‌شکند بر خودش و کسی که وفا کند بآنچه پیمان بست بر آن با خدا پس بزودی می‌دهد او را اجری عظیم (۱۰) زود باشد که بگویند مر ترا بجاگذاشتگان از بادیه‌نشینان که بازداشت ما را اموالمان و کسانمان پس آمرزش خواه برای ما می‌گویند بزبانهاشان آنچه نیست در دلهاشان بگو پس کیست مالک شود برای شما از خدا چیزی را اگر خواهد بشما ضرری یا خواهد بشما نفعی بلکه باشد خدا بآنچه می‌کنید آگاه (۱۱) بلکه گمان بردید که هرگز نخواهد کشت رسول و گروندگان بسوی کسانشان هرگز و آراسته شد آن در دلهاتان و گمان برید گمان بد و هستید گروهی هالکان (۱۲) و کسی که ایمان نیاورد بخدا و رسولش پس بدرستی که ما مهیا کردیم از برای کافران آتش سوزان (۱۳) و مر خدا راست پادشاهی آسمانها و زمین می‌آمرزد آن را که می‌خواهد و عذاب می‌کند آن را که می‌خواهد و باشد خدا آمرزنده مهربان (۱۴)

ما فرستادیم بر خلقت به گاههم مبشّر هم نذیر و هم گواه
تا کنند ایمان به صدق دل قبولاین عبادم بر خدا و بر رسول
یار حق باشید و در دین مستبدیاری از دینش کنید اعنی به جد
هم شناسید امر و فرمانش بزرگاین کند آن کوست ارکانش بزرگ
یادش از پاکی کنید از دل مداماین است تسبیح مصلّین صبح و شام
چونکه کفار از دخول اندر حرممنع پیغمبر نمودند از ستم
یافت حرف قتل عثمان انتشارکو به مکه رفت بر تفتیش کار
شرحش آید عن قریب اندر کلامآن زمان اصحاب را خیر الانام
مجتمع فرمود در زیر شجرخواست پیمانی مجدد هم دگر
جملگی کردند بر دست رسولبیعت رضوان در ایمان و اصول
آمد آیت کآن کسان کاین جا کنندبا تو بیعت با حق آن اجرا کنند
از یَدُااللهِ فَوقَ أیدِیهِم بجاستاینکه دست مصطفٰی(ص) دست خداست
زآنکه حق را نیست اعضاء دست اوهست دست آنکه شد پابست او
دست احمد (ص) بودشان بالای دستحاصل آنکه دست او دست من است
ز اهل بیعت یا بود دست خدابرتر اندر نصرت دین هدا
یا ز فعل بندگان حق پرستدست پاداش خدا بالاتر است
گفته جابر ما هزار و چارصداندر آن بیعت بُدیم اندر عدد
آنکه تا هنگام موت از کارزاررو نگردانیم هیچ اندر فرار
غیر بن قیس منافق کو نهانگشت در زیر شترها آن زمان
پس پی ترهیب ناکث عهد راحق فرستاد آیت اینسان ز اقتضا
پس شکست آن کس که بیعت پس جز ایننیست کاین نکثش شکست آرد به دین
هست خسرانش ز بُعد نفس اودر دو کونش نیست روی و آبرو
گفته اند او را بود راجع سه چیزمکر و ظلم و عهد سست از بی تمیز
وآنکه هم بر عهد خود کرد او وفابر هر آنچه کرد عهد او با خدا
پس دهد زودش خدا اجری عظیمدر جهان و در جنان بی حزن و بیم
هست مروی ز ابن عباس اینکه چونعزم مکه کرد احمد (ص) ز آزمون
خواست اعراب نواحی را به برتا کنندش همرهی در آن سفر
بست پس احرام تا دانند خلققصد عمره کرده شاه پاک دلق
می ندارد هیچ یعنی قصد جنگزین رفاقت کرد هر قومی درنگ
که رفاقت با گروهی نیست راهکه شوند از مکیان خوار و تباه
حق خبر داد اینکه گویندت عیاناز عربها زود واپس ماندگان
از رفاقت با تو ما را مشتغلساخت اموال و زنان از ضعف دل
زآن سبب ماندیم دور از خدمتتعذر مسموع است چون در حضرتت
نامدیم اندر رکابت زین سبببهر ما آمرزش از حق کن طلب
می بگویند از زبان این بی هشانآنچه نبود در قلوب اندر نشان
در جواب عذرشان گو کیست پستا شود چیزی ز حق مالک به کس
تا اگر خواهد رساند او ضرربر شما یا نفع گر خواهد دگر
یعنی ار حق کرد ارادة ضرّ و سودنیست کس قادر به دفعش در وجود
بلکه حق داناست زآنچه می کنیداز تخلّف چیست تا قصد و امید
بل گمانشان کآن رسول منتجبمی نگردد باز أن لَّن یَنْقَلِب
سوی اهل خود رسول و مؤمنانبرنگردند ایچ هرگز در مکان
دیوتان آراست این در قلبهاکاین گمان بد ببردید از خطا
دین حق باطل شود افتد به دورزین گمان گشتید مانا قوم بور
مشرفید اعنی به قهر ذوالمننزین فساد اعتقاد و سوء ظن
نگرود هر بر خدای و بر رسولنه از زبان کز صدق دل دور از نکول
پس بود آماده از ما در نهانآتشی افروخته بر کافران
هست بهر آن خدای عالمینپادشاهی سماوات و زمین
هر که را خواهد ببخشد بی حسابهر که را خواهد کند رنج و عذاب
حق غفور است و رحیم از رأفتشبر غضب بگرفته پیشی رحمتش