گنج

۴- آیات ۴۰ تا ۵۹

۲۴ بیت

إِنَّ یَوْمَ اَلْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ (۴۰) یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (۴۱) إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اَللّٰهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (۴۲) إِنَّ شَجَرَةَ اَلزَّقُّومِ (۴۳) طَعٰامُ اَلْأَثِیمِ (۴۴) کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی اَلْبُطُونِ (۴۵) کَغَلْیِ اَلْحَمِیمِ (۴۶) خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ اَلْجَحِیمِ (۴۷) ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذٰابِ اَلْحَمِیمِ (۴۸) ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْکَرِیمُ (۴۹) إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ (۵۰) إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ (۵۱) فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (۵۲) یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقٰابِلِینَ (۵۳) کَذٰلِکَ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ (۵۴) یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ (۵۵) لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا اَلْمَوْتَ إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولیٰ وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ (۵۶) فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (۵۷) فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (۵۸) فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ (۵۹)

بدرستی که روز تمیز است وعده‌گاه ایشان همگی (۴۰) روزی که کفایت نمی‌کند دوستی از دوستی چیزی را و نه ایشان یاری کرده شوند (۴۱) جز آن را که رحمت کرد خدا بدرستی که او اوست عزیز مهربان (۴۲) بدرستی که درخت زقوم (۴۳) خوراک گناهکارانست (۴۴) چون فلز گداخته می‌جوشد در شکمها (۴۵) چون جوشیدن آب گرم (۴۶) بگیریدش پس بکشیدش بعنف بمیان دوزخ (۴۷) پس بریزید بالای سرش از عذاب آب جوشان (۴۸) بچش بدرستی که تو تویی عزیز گرامی (۴۹) بدرستی که اینست آنچه بودید بآن شک می‌آوردید (۵۰) بدرستی که پرهیزکارانند در جایی امین (۵۱) در بهشتها و چشمها (۵۲) می‌پوشند از دیبای نازک و دیبای سطبر روی بهم‌دارندگان (۵۳) همچنین است و جفت می‌گردانیمشان با حوران فراخ چشم (۵۴) می‌خوانند در آنها هر میوه را آن میان (۵۵) نچشند در آنها مرگ را جز مردن نخستین و نگهداشت ایشان را از عذاب دوزخ (۵۶) تفضلی است از پروردگارت آنست آن کامیابی عظیم (۵۷) پس جز این نیست که آسان کردیم آن را بلغت تو باشد که ایشان پند گیرند (۵۸) پس انتظار بکش بدرستی که ایشان منتظرانند (۵۹)

إنَّ یَومَ الْفَصلِ کآن بی شک بودحق جدا آن روز از باطل شود
آن زمان جمعند خلق از مغز و پوستدفع نکند دوستی چیزی ز دوست
نی که یاری کرده گردند آن کساناز پی دفع عذاب از دوستان
کرده باشد جز که رحم آن را خداتا کنند از وی شفاعت اولیا
کوست غالب بر عذاب عاصیانهمچنین بر اهل طاعت مهربان
هست زقوم آن درختی در جحیمکه خورد زو هر گنهکار اثیم
چون مِس بگداخته است او در خروشزآن بطون اهل نار آید به جوش
در مثل کَالْمُهلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونگفت کَغَلْیِ الْحَمِیم اندر نمون
گوید آتش را خُذُوهُ فَاعتِلُوهدر میان اصل دوزخ از وجوه
ثُم صُبواْ فَوقَ رَأسِهِ مِنْ عَذَابتا شود بگداخته زین گرم آب
می بگویندش بچش از این حمیمإنَّکَ أنْتَ الْعَزِیزُ أنْتَ الْکَرِیم
تو میان قوم خود بودی بلندتن پرستی بس بزرگ و ارجمند
این است آن رنجی که در دنیا شمااز وقوعش بودتان شک برملا
متقین در جای امن اندر جنانپر ز اشجار و عیون جاری در آن
جامه هاشان سندس و استبرق استپیش روی هم بودشان بر نشست
هست حال اهل جنّت این چنینهمقرین سازیمشان با حور عین
موت را هم در نیا بند اندر آنجز که آن موت نخست اندر جهان
نیست یعنی در بقاء بعد از فناءهر فنائی ثابت است اندر بقاء
هم نگهدارد مر ایشان را اِلهاز عذاب نار سوزان در پناه
فضل ربّت این است بر اهل نعیموآن بود فوزی به هر مطلب عظیم
پس جز این نبود که آسان بر لسانما چنین کردیم قرآنت عیان
تا مگر گیرند از آن قوم تو پندساز از وی اهل حق را بهره مند
منتظر پس باش کایشان منتظربر تو هم باشند اندر جهر و سرّ
تا چه آید بر تو و ایشان فرودبر تو نصر آید بر ایشان نار و دود