گنج

۹- آیات ۵۶ تا ۵۸

۲۸ بیت

إِنَّ اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (۵۶) لَخَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ‌ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (۵۷) وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ اَلْمُسِیءُ قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ (۵۸)

بدرستی که آنان که مجادله می‌کنند در آیتهای خدا بدون حجتی که آمده باشد ایشان را نیست در سینه‌هاشان جز بزرگی نباشند ایشان رسندگان بآن پس پناه جوی بخدا بدرستی که او اوست شنوای بینا (۵۶) هر آینه آفرید آسمانها و زمین عظیم‌تر است از آفریدن مردمان و لیکن بیشترین مردمان نمی‌دانند (۵۷) و یکسان نیستند نابینا و بینا و آنان که گرویدند و کردند کارهای شایسته و نه بدکار اندکی پند می‌گیرند (۵۸)

آن کسان که می کنند ایشان جدالاندر آیات خدای لایزال
بود اندر باب دجّال این جدالکه یهودان را در آن بودی مقال
صاحب ما نیستی گفتند توبل مسیح ابن داوود است او
که رسد شاه ی او بر برّ و بحرمی شود با او روان در راه نهر
یعنی آن دجّال کز وصف و نشانمی شود ظاهر وی از آخر زمان
بی ز برهان ی بدون حجتیکآمده باشد بر ایشان نوبتی
نیستشان جز کبر و نخوت در صدورنی رسنده هم به آن قصد و امور
پس پناه از شرّ بی دینان بگیربر خدایی کو سمیع است و بصیر
هم صفی را گو که تا گیرد پناهاز حسودان زمانش بر اِله
خاصه در تفسیر او کز گفتگونفی قرآن می کنند از کین او
گوید آن احمق که دلگیرش بودچیست قرآن تا که تفسیرش بود
تو چه دانی ای جهول مندرسکه به دیوی ز آدمیّت منعکس
نور قرآن برگذشت از مهر و ماهتو ندیدی، دل بُدت کور و سیاه
نوبت مردان ندیدی در مصافبا فواحش میزدی از چهره لاف
روی می دادی نشان بر خلق و مویبر سراغ مشتری در شهر و کوی
مابقی را من نگویم از حیاحق بود ستّار، بگذار آن به جا
گو بماند رازها در پرده بازرو تو با اشیا معذورت بساز
من هم آنها جمله را دانم ولیکنیستم پروای آن گفتار نیک
شورِ مردی نیست هیچ اندر سرتیاوه بنمایی سبیل و خنجرت
رو نشین در خانه با آن کار و بارصحبت از قرآن و تفسیرش مدار
رهروان هستند اندر ره بسیچون تو با ایشان میا، کو ناکسی
هم صفی کز یُمن فقرش دولتی استحاجتش بر هرزه گویی چون تو نیست
تا چه جای خالق این نه حجابکه به پیغمبر فرستاد او کتاب
باز گردم بر سخن روشن تر استخلقت ارض و سما آن اکبر است
یا که خلق مردم ار دانشوریلیک مردم این ندانند اکثری
مستوی نبوند اعمی و بصیروین مثل باشد به مقصود و نظیر
همچنین آن مؤمن شایسته حالنیست یکسان با مسیء بد فعال
اندکی گیرند پند این مردمانزین مثلها و نظایر در بیان