ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اَللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ اَلْعَلِیِّ اَلْکَبِیرِ (۱۲) هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ رِزْقاً وَ مٰا یَتَذَکَّرُ إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ (۱۳) فَادْعُوا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ (۱۴) رَفِیعُ اَلدَّرَجٰاتِ ذُو اَلْعَرْشِ یُلْقِی اَلرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ اَلتَّلاٰقِ (۱۵) یَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَی اَللّٰهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِمَنِ اَلْمُلْکُ اَلْیَوْمَ لِلّٰهِ اَلْوٰاحِدِ اَلْقَهّٰارِ (۱۶) اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ لاٰ ظُلْمَ اَلْیَوْمَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (۱۷)
این بآنست که چون خوانده شد خدا تنها انکار کردید و اگر شریک کرده شد باو میگرویدید پس حکم مر خدای راست که رفیع و بزرگست (۱۲) اوست که مینماید بشما آیتهایش را و فرو میفرستد برای شما از آسمان روزی را و پند نمیگیرد جز کسی که بازگشت مینماید (۱۳) پس بخوانید خدا را خالصکنندگان برای او دین را و اگر چه ناخوش داشتند کافران (۱۴) بلند مراتب صاحب عرش میافکند روح را از امرش بر آنکه میخواهد از بندگانش تا بیم کند روز ملاقات را (۱۵) روزی که ایشانند ظاهران پوشیده نمیباشد بر خدا از ایشان چیزی مر کراست پادشاهی آن روز مر خدا راست که یکتای قهرکننده است (۱۶) امروز جزا داده میشود هر نفسی بآنچه کسی کرد نیست ستمی امروز بدرستی که خدا زود حساب است (۱۷)
این عذاب از آن شما را شد دو توخوانده چون می شد خدای وحدهُ
خود به یکتاییش کافر می شدیدور که شرک آورده می گشت او شدید
یعنی ار می شد کسی مشرک به ویبر شریکان بودتان ایمان ز پی
تُؤْمِنُواْ فَالْحُکْمُ اللهِ الْعَلِیّهم کبیر از نعتِ هر خصم و ولیّ
آن خدایی که نماید بر شمااز نشانیهای وحدت هر کجا
می فرستد ز آسمان رزق و نصیبپند از این نپذیرد إلَّا مَن یُنِیب
پس بخوانید آن خدا را مخلصینبیریا یعنی به طاعت ها و دین
گرچه بس آن کافران بی تمیزهستشان اکراه از آن اخلاص نیز
اوست بردارندة این رتبه هاداده هر جا رتبه ای بر ما سوی
یا که باشد مرتفع او را صفاتعالی است از عقل و فهم ممکنات
فهم این معنی است مانا ممتنعتا چسان کرد آسمان را مرتفع
تا چه جای آنکه آید در خیالرفعت و عزّ و جلالِ ذوالجلال
صاحب عرش است یعنی خالقشتا به خلقت نیک دانی فائقش
افکند از امر خود روحی نهانبر هر آنکه خواهد او از بندگان
این است روح خاص یعنی وحی دلقلب مرده زنده شد زو متصل
شاید از قرآن بود او یا رسولیا ولی ای کوست سرخیل عقول
تا دهد او بیم از یوم التلاقکاتصال است آن ز بعد افتراق
اندر آن روزی که باشند آشکاریا برهنه خلق محشر بی شمار
یا که این باشد مراد از بارِزُونکه عیان گردد سرائر از کمون
می نماند بر خدا چیزی نهاناندر آن روز از فعال بندگان
بندگان را یابد این معنی ظهورکه نبوده زو نهان هیچ از امور
گوید او امروز شاهی بهر کیستجز ز حق واحد القهار نیست
این صفی گوید ز نطق ممکناتجز تو نبود مالکی یکتا به ذات
ما گداییم و گنهکار و عدمتو شهی آمرزگار و ذوالکرم
گر بگیری مالکی و مقتدرور ببخشی مجرمیم و مفتقر
این جهان و آن جهان نسبت به ماستور نه حق در هر دو عالم پادشاست
چونکه خواهی مرغ بَد را پَر کنیهر دمَش را دوزخ و محشر کنی
وآنکه را باشد به نیکی سرنوشتهر نفس بر وی کنی خرّم بهشت
ما حساب نفس خود را کرده ایمرو ز عصیان بر درت آورده ایم
هست هر ساعت که خواهی در سببیَومَ تُجزَی کُلُّ نَفسِ مَا کَسَب
نیست ظلم امروز بر کس ز اکتسابحق بود هر دم سریع اندر حساب