گنج

۳۲- آیات ۱۷۱ تا ۱۷۵

۳۵ بیت

یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لاٰ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ إِنَّمَا اَلْمَسِیحُ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ اِنْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اَللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (۱۷۱) لَنْ یَسْتَنْکِفَ اَلْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ اَلْمَلاٰئِکَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً (۱۷۲) فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا اَلَّذِینَ اِسْتَنْکَفُوا وَ اِسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (۱۷۳) یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً (۱۷۴) فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اِعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (۱۷۵)

ای اهل کتاب غلو مکنید در دینتان و مگویید بر خدا مگر حق را جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم رسول خداست و سخن او افکندش بسوی مریم و روحی از او پس بگروید بخدا و رسولانش و مگویید سه تا بازایستید بهتر است مر شما را نیست خدا مگر خدای یگانه منزه است او از آنکه بوده باشد مر او را فرزندی مر او راست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و کافیست خدا کارگزار مهمات (۱۷۱) هرگز ننگ ندارد مسیح از آنکه بوده باشد بنده خدا و نه فرشتگان نزدیک گروندگان و آنکه ننگ دارد از پرستش او و گردن‌کشی کند پس زود حشر کندشان بسوی او همه (۱۷۲) پس اما آنان که گرویدند و کردند کارهای شایسته پس تمام دهد ایشان را مزدهاشان و زیاد دهد ایشان را از کرم خود و اما آنها که ننگ داشتند و گردنکشی کردند پس عذاب کند ایشان را عذابی پر درد و نباشد از برای ایشان از جز خدا دوستی و نه یاری‌کننده‌ای (۱۷۳) ای مردمان بحقیقت آمد شما را حجتی از پروردگارتان و فرستادیم بشما نوری پیدا (۱۷۴) پس اما آنان که گرویدند بخدا و چنگ در زدند باو پس زود باشد در آورد ایشان را در رحمتی از خود و فضلی و راه نماید ایشان را بسوی او راهی راست (۱۷۵)

ای یهود و ای نصاری از عتوّدور باشید از تجاوز و از غلوّ
کآن بود افراط و تفریط صریحاز غلط در حق عیسای مسیح
مینمود ابلیس تلقین بر یهودکابن فاعل بد مسیح حق نمود
نسبت بد بر وی و بر مادرشدادی از کفر آن یهود کافرش
وآن نصاری غالی اندر وی شدندبر خدایی معترف از غی شدند
فرقه ای گفتند هم که ابن الله استاین مقالات آنکه گوید گمره است
بر خدا جز حق نگویید از عتوّیعنی الاّ وصف عاری از غلوّ
درخور اینها نی به ذات ایزد استکو به ذاتش لم یلد، لم یولد است
عیسی مریم رسول الله بودبندگی را لایق درگاه بود
هم کَلِمه یعنی او سبحانهمر بشارت داد مریم را بدو
گفت آید از تو فرزندی پدیدبی مساس هیچ مردی از عبید
حق رسانید این به مریم در کلامیا کَلِمه هست خود عیسی به نام
هم بود روحی ز حق صادر شدهوز دم روح القدس ظاهر شده
محض تفخیم است گر حق نسبتشداد بر خویش از کمال رفعتش
همچنان که گفت او الصوم لیاز پی تفخیم صوم معتلی
یا که ز ا مر حق به عین رابطهدر وجود آمد بدون واسطه
یا از آن کاحیای موتی بالعیاناز دم پاکیزه کردی در زمان
پس به او آرید ایمان بالتمامهمچنین بر آن ر سولان کرام
هم نگویید ار که دارید التفاتمر ثلاثه کو بود یکتا به ذات
هر عدد کز بعد او گویی حق استراست گویی نی که با او ملحق است
با عددها جمله همراه است و یارنی که باشد مر عدد را در شمار
واحد است اما نه آنسان واحدیکآید از بعدش عدد در موردی
واحدی باشد به ذات خود احدنیست یعنی بعد از او دیگر عدد
واحدی کز بعدش آید ثانی اینیست غیر از حادث امکانی ای
از سه گر خوانی تو او را هم یکیغافلی از وحدتش یا مشرکی
راهتان خواهد شد از تثلیث گمگفت زآن رو انتَهواْ خَیراً لَّکُم
ایستید اعنی گر از وی بهتر استبی تعدد ذات پاک داور است
نیست جز این کآن خدای ذو صفاتدر اللهیت بود یکتا به ذات
می کنم یادش به تنزیه وجودکآید از وی مثل و فرزندی به بود
هست او را گر همی داری یقینآنچه باشد در سماوات و زمین
اوست کافی بر امور بندگانبیمدد کاری غیری رایگان
نیست استنکاف و عاری بر مسیحگر خدا را بندهای باشد صریح
بلکه باشد مفتخر زین بندگیدر قیامت همچو کاندر زندگی
نه از عبودیّت ملایک راست عاربلکه زین نسبت نمایند افتخار
گر کسی را بندة خود خواند اودر عبادش مفتخر گرداند او

« مناجات »

ای که اندر ذات خود پاینده ایاز تو دارد هم تمنّا بنده ای
کز شمار بندگانت خوانی اشیا که خاک پای ایشان دانی اش
گرچه لال اَستم زبان از این سؤالزآنکه سر تا پا گناهم و انفعال
لیک تا بحر کرم در جنبش استبنده را از حق امید و خواهش است
گر ببخشی جرم ما هم بی سبباز کمال بخششت نبود عجب
وصف عبدیّت به عیسی و ملکهست بر رد نصاری بی ز شک
کز غلط خواندند عیسی را اِلهبود بر خویش او به عبدیّت گواه
می پرستیدند بعضی از عبادهم ملایک را ز روی اعتقاد
زآن سبب گفت او ملایک یا مسیحبندة حقند و این نبود قبیح
ور نه باشد بس بدیهی کافتخارهست اندر بندگی کردگار
مر ملایک یا مسیحش بنده اندبر کمال بندگی زیبنده اند
وآنکه دارد ننگ از عبدیّتشیا نماید سرکشی از طاعتش
زودشان پس حشر سازد سوی خویشجمله را بهر جزای دین و کیش
آن کسان کایمان به حق آورده اندبس عملها در نکویی کرده اند
پس مر ایشان را دهد اجری تمامهم فزایدشان جزاء از فضل تام
وآنکه استنکاف و استکبار کردهستشان از حق عذابی پر ز درد
هم نیابند آن گروه از مغز و پوستبهر خویش از غیر حق یاری و دوست
آمد از پروردگار ای مردمانحجتی روشن شما را در جهان
بر شما نازل نمودیم از یقیناز کمال فضل خود نوری مبین
تا نماند بر شما عذری بجادر پرستش زآن دلیل و رهنما
گفته صادق(ع) وین نه از وی دور بودمصطفی(ص) برهان و حیدر (ع) نور بود
گفت زآن هر کس به نورانیّتممیشناسد ره برد بر حضرتم
ور کسی نشناخت آن دریای نوردیده اش را برق غیرت کرده کور
تا که نشناسد کسش جز عارفیاز رموز علم و عرفان، واقفی
کی کلید گنج بدهد پادشاهیا به خائن یا که بر دزدان راه
گر که حجّاجش شناسند نیم دمبر سعید بن جبیر آید ستم
درگذر زین شرحِ آیت گو صفیگو که نور از کور ماند مختفی
پس کسانی که به نورش بگروندچنگ بر وی برزنند و سر شوند
زودشان داخل کند در رحمتیزآن خود بی عثرت و بی زحمتی
فضل او بر بندگان تا چون کندهر زمانش ان رحمتی افزون کند
هم نماید راهشان بر سوی خودراست راهی تا لقای روی خود
راه عشق است آن گرت میل و هواسترهنمای او علیّ مرتضاست
یا علی ما هم گدای این دریمخوشه چین خرمنت از هر سریم
همّت از مولاست گر خواهد فقیردست این افتادگان را هم بگیر