گنج

۲۹- آیات ۱۵۴ تا ۱۵۷

۸ بیت

فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (۱۵۵) وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً (۱۵۶) وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا اَلْمَسِیحَ عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اَللّٰهِ وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اِتِّبٰاعَ اَلظَّنِّ وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً (۱۵۷)

پس بجهة شکستن ایشان پیمانشان را و کفرشان بآیتهای خدا و کشتن ایشان پیغمبران را بناحق و گفتار ایشان که دلهای ما در غلافست بلکه مهر زد خدا بر آنها بسبب کفرشان پس نمی‌گروند مگر اندکی (۱۵۵) و بسبب کفرشان و گفتارشان بر مریم دروغی بزرگ (۱۵۶) و گفتارشان که ما کشتیم مسیح عیسی پسر مریم را که رسول خداست و نکشتند او را و نه بردار کردندش و لیکن شبهه شد مر ایشان را و بدرستی که آنان که اختلاف کردند در آن هر آینه در شکند از آن نیست مر ایشان را بآن هیچ علمی مگر پیروی کردن گمان و نه کشتندش بیگمان (۱۵۷)

پس به نقض عهد و میثاق آمدندهم به آیات خدا کافر شدند
کشتن پیغمبران بر غیر حقوآن غلط گفتارشان بر بی نَسق
که قلوب ماست دانش را غلافبی نیازیم از تعلّم بی خلاف
بر رموز علم الله ناقدیمنی ز کس از راه دانش فاقدیم
یا مراد از غُلف آن باشد که نیستفهم گفتار تو ما را کآن ز چیست
بل خدا در قلبشان بنهاده مهرتا که نشناسند ناپاکی ز طُهر
بود این از کفر ایشان بی شکینآورند ایمان پس الاّ اندکی
هم ز کفری قوم آن قوم ظلیمکآن به مریم بود بهتانی عظیم

« (در بیان اجماع یهود بر قتل عیسی(ع) و چگونگی آن حال »

همچنین گفتند کُشتیم از یقینما مسیح ابن مریم را ز کین
آنکه می گفت او فرستادة خداستبر سبیل طنز گفتند این نه راست
ذکر نیکو در مکان زشت بودکه از ایشان گشت صادر وز جحود
نه بکشتند و نه بر دارش زدندشُبهه شد لیک آن به قوم بد پسند
بود تفصیل اینکه عیسی در حدودچونکه ساعی گشت در نفی یهود
وآن یهودان کج اندیش و قبیحیک جهت گشتند در قتل مسیح
مختفی گردید او در خانه ایبا خواص خویش چون دردانه ای
وآن جماعت هر طرف در جستجویتا که آرندش به کف در شهر و کوی
تا که او را در سرایی یافتندبهر قتلش اندر آن بشتافتند
چند قول است اندر این معنی تمامذکر هر یک لازم آمد در کلام
بود طیثانوش نامی از یهودشد به قتل عیسی اندر حجره زود
برد عیسی را ز روزن جبرئیلشد زمان فحصِ مرد آنجا طویل
ظنّ قوم این شد که عیسی ز اضطرارهست با آن مرد اندر کارزار
پس یهودا کو رئیس قوم بودگشت اندر حجره داخل با یهود
دید عیسی را نه طیثانوش راشبه عیسی گشت او روپوش را
بر گمانش کوست عیسی پس به تیغدر زمان کُشتند او را بی دریغ
هر چه گفت او ، من فلانم نی مسیحکس نکرد از وی قبول آن را صریح
خون یار خویشتن را ریختندوز درختی مر ورا آویختند
پس شدند اندر نزاع و گفتگوکه گر این عیسی است طیثانوش کو
قول دیگر آنکه عیسی بد نهانبا حواری در سرایی ناگهان
دشمنان بردند بر آن خانه پیریختند آنجا به قصد قتل وی
جمله را دیدند بر شکل مسیحگفت هر کس کاین بود سحری صریح
گر نشان بدهید عیسی را به ماکز شما باشد کدام آن مقتدا
مابقی گردید از کشتن خلاصور نه یکجا را کُشیم از عام و خاص
گفت عیسی با حواری کز شماکیست کو بر من کند جان را فدا
تا کشند او را به جای من یهودنیک مردی زآن میان برخواست زود
گفت عیسای مسیح اینک منمگر شما را هست قصد کشتنم
پس ورا کشتند و بستندش به دارمشتبه زین رو بر ایشان گشت کار
قول دیگر از حواریان یکیبد منافق با مسیح او بیشکی
سی درم دادند او را یا فزونگشت ایشان را به عیسی رهنمون
داخل اندر حجره شد بی امتناعگفت بر قتل تو دارند اجتماع
رفت عیسی شِبه او گشت آن دنیپس بکشتندش که بود او کشتنی
مختلف گشتند باری مردماناندر احوال مسیح از هر مکان
اندر افعالش از آن فرموده حقاختلاف افتاد مابین فرق
فرقهای گفتند او باشد اِلهکی تواند کس به قتلش یافت راه
فرقهای گفتند او ابن الله استدست خلق از کشتن او کوته است
فرقه ای گفتند رفت او بر فلکهمچنین بودند در پندار و شک
آن کسان را نیست بر وی علم، هیچتا چسان بگذشت حالش در بسیج
هر کسی میگفت بر نوعی سخننی ز علمی بلکه از پندار و ظن