گنج

۲۷- آیات ۱۴۰ تا ۱۴۷

۵۶ بیت

وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی اَلْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اَللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ جٰامِعُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً (۱۴۰) اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اَللّٰهِ قٰالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ نَصِیبٌ قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً (۱۴۱) إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اَللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی اَلصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ اَلنّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اَللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً (۱۴۲) مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (۱۴۳) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً (۱۴۴) إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ فِی اَلدَّرْکِ اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنّٰارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً (۱۴۵) إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اِعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّٰهِ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ سَوْفَ یُؤْتِ‌ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً (۱۴۶) مٰا یَفْعَلُ اَللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ شٰاکِراً عَلِیماً (۱۴۷)

و بتحقیق فرستاد بر شما در کتاب آنکه چون بشنوید آیتهای خدا را که کفر ورزیده می‌شود بآن یا استهزاء کرده می‌شود بآن پس ننشینید با ایشان تا آنکه شروع کنند در سخنی جز آن بدرستی که شما آن‌گاه مانند ایشانید بدرستی که خدا جمع کننده منافقان و کافرانست در دوزخ همه (۱۴۰) آنان که چشم می‌دارند بشما پس اگر باشد مر شما را فتحی از نزد خدا گویند آیا نبودیم با شما و اگر باشد مر کافران را بهرۀ گویند آیا غالب نشدیم بر شما و باز نداشتیم شما را از مؤمنان پس خدا حکم می‌کند میان شما روز قیامت و هرگز نمی‌گرداند خدا از برای کافران بر گروندگان راهی (۱۴۱) بدرستی که منافقان فریب می‌ورزند با خدا و اوست فریب دهنده ایشان را و چون برخیزند به نماز برخیزند سنگینان می‌نمایند مردمان را و یاد نمی‌کنند خدا را مگر اندکی (۱۴۲) مترددان در میان آن نه بسوی آیتها و نه بسوی آنها و کسی را که اضلال کند خدا پس هرگز نیابی از برایش راهی (۱۴۳) ای آن کسانی که گرویدید فرا مگیرید کافران را دوستان از غیر روندگان آیا می‌خواهید که بگردانید از برای خدا بر شما حجتی آشکار (۱۴۴) بدرستی که منافقان در طبقه زیرترند از آتش و هرگز نمی‌یابی برای ایشان ناصری (۱۴۵) مگر آنان که توبه کردند و باصلاح آمدند و توسل جستند بخدا و خالص گردانیدند دینشان را برای خدا پس آنها باشند با مؤمنان و زود باشد که بدهد خدا مؤمنان را مزدی بزرگ (۱۴۶) چه می‌کند خدا بعذاب شما اگر شکر کردید و گرویدید و باشد خدا شکرپذیر دانا (۱۴۷)

بر شما فرمود نازل در کتاببشنوید آیات حق چون در خطاب
حال کونی که شود کافر بدانبر وی استهزاء کنند آن بددلان
حکم اندر مکه شد بر مؤمنینکه نگردد کس به مشرک هم نشین
زآنکه می کردند استهزاء به دینهم به آیات و رسول و مؤمنین
در مدینه می کند تکرار بازحق در این آیت بر ارباب نیاز
پس بننشینید با مستهزئانتا نیارند آن قبایح بر زبان
در حدیثی خوض غیر آن کننددر هوای نفس خود جولان کنند
چونکه با ایشان نشینید از خوشیهمچو ایشانید اندر سرکشی
چون سوی نفس از فضای قلب و روحرو کنید از نفستان نبود فتوح
دل به میل نفس گردد منقلبدر هواهای طبیعت محتجب
زآنکه میل نفس بر شرک و هواستمیل دل بر پاس میثاق و وفاست
مر منافق را و کافر را خداجمع سازد در جهنم جمله را
مر دورویانند آنها کانتظاربر شما دارند نکبت را ز عار
بر شما پس گر رسد فتحی ز حقخویش دانند از غنایم مستحق
از دغل گفتند آیا در غزابا شما همره نبودستیم ما
از غنایم پس به ما بدهید سهمکه ممِد بودیم در تدبیر و فهم
ور که بهر کافران بودی نصیببر شما غالب شدند از ناشکیب
هم به ایشان از دغل گفتند ماغالب آیا خود نبودیم از شما
می توانستیم یعنی کارزاربا شما کردن ز قوّت و اقتدار
لیک ما از جنگ بکشیدیم دستتا نیاید بر شما وارد شکست
مؤمنان را از شما مانع شدیمدر مدد یعنی از ایشان تن زدیم
سستشان کردیم از گفتارهاتا شما غالب شدید اندر غزا
پس به ما باب جدایی سد کنیددر غنیمتها شریک خود کنید
پس نماید حکم سلطان عزیزبینتان اندر مقام رستخیز
کافران را حق نگرداند یقینغالب از راه حجج بر مؤمنین
تا کنند الزام ایشان زآن حججحجت ایشان راست بر هر ذی عوج
بر موحد مشرکی کی غالب استزآنکه حق از چشم جانش غایب است
گر ز روی جسم و صورت غالبندنزد حجت ز اهل ایمان هاربند
خُدعه با حق می کنند اهل نفاقحق جزای خدعه بدهد در سیاق
چونکه برخیزند از بهر نمازکاهلان باشند در آن اهتزاز
مینمایند آن عمل بر مردمانتا که مؤمنشان شناسند از گمان
گر نبیند هیچ کس ز اصحابشانجمله گردد ترک آن آدابشان
یاد نارند از خدا الاّ قلیلخلقشان چون در عمل با شد دخیل
یاد حق از بهر خلق اندک بوداندکی کآن لایق مشرک بود
ذکر حق یا از زبان گویند و فموآن بود نسبت به ذکر قلب کم
نفی مطلق یا مراد از قلّت استنام حق گر میبرند از علت است
تا بماند مال و جانشان در امانوین منافق راست نیکوتر نشان
زآن مذَبذَب گفت بینَ ذَلِک اندنه معین ناجی و نه هالک اند
واله و مطرود بین این و آننه بوند از مؤمنان نز کافران
هر که را حق واهلد در گمرهیپس نیابی بهر او راه از بهی
می نگیرید ای گروه مؤمناندوست غیر از مؤمنین، فاش و نهان
هر که باشد دوست با اعدای دوستزو حذر کن کاولین خصم تو اوست
یا که می خواهید گرداند از عتابحجتی بر خود خدا را در عذاب
بر عذاب اعنی که در یوم القیامحجت حق بر شما گردد تمام
ائتلاف کافران یعنی خطاستموجب اتمام حجت بر جزاست
مر منافق راست جای اندر درکپست تر جای از جهنم بی ز شک
هم نیابی بهرشان یار از ثقاتاز درک تا بدهد ایشان را نجات
دوزخ از بهر منافق جایز استغیر آن کس که به توبه فایز است
بازگشت اعنی به حق زآن خو کننداز دورویی روی دل آن سو کنند
هم به دین حق نمایند اعتصامبر صلاح آید مفاسد تا تمام
دین خود خالص نمایند از دغلبر رضای حق به اخلاص عمل
پس خود ایشانند اندر یوم دینقدر رتبت در شمار مؤمنین
زود باشد تا دهد اجری عظیممؤمنان را حق پس از امید و بیم
از چه فرماید شما را حق عذابکو غنی است از گناه و از ثواب
شکر او گویید گر بر نعمتییا که تصدیقش به وحدانیتی
اجرتان را حق نماید بر نعماوست دانا بر حقوق از بیش و کم