گنج

۲۵- آیات ۱۳۲ تا ۱۳۵

۱۰ بیت

وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (۱۳۲) إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا اَلنّٰاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ ذٰلِکَ قَدِیراً (۱۳۳) مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا فَعِنْدَ اَللّٰهِ ثَوٰابُ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً (۱۳۴) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ اَلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا فَلاٰ تَتَّبِعُوا اَلْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (۱۳۵)

و مر خدا راست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و کافیست خدا کارگزار (۱۳۲) اگر خواهد ببرد شما را ای مردمان و بیاورد دیگران را و باشد خدا بر آن توانا (۱۳۳) کسی که باشد که بخواهد ثواب دنیا را پس نزد خداست ثواب دنیا و آخرت و باشد خدا شنوای بینا (۱۳۴) ای آن کسانی که ایمان آوردید باشید کارگزاران فرمانروا بعدالت گواهان مر خدا را و اگر چه باشد بر خودهاتان یا والدین و خویشان اگر باشد توانگر یا محتاج پس خدا سزاوارتر است بآنها پس پیروی مکنید خواهش خود را که میل کنید و اگر به پیچانید یا اعراض کنید پس بدرستی که خدا باشد بآنچه می‌کنید آگاه (۱۳۵)

هر چه باشد در سماوات و زمینهست او را از پی طاعت یقین
جمله را بر درگهش روی نیازبر مهمّات خلایق کارساز
اوست کافی بر مهم بندگانگر بداند یا نداند بنده آن
أیها النَّاس ار خدا خواهد بردمر شما را دیگران را آورد
این خلایق را کند زیر و زبرمی پدید آرد ز نو خلق دگر
از چه میباشید مغرور جهانکوست واپس ماندة بگذشتگان
بر منال و مال دنیا غرّه ایدلاف خورشیدی زنید و ذرّه اید
ذره باقی نیست الاّ ساعتیبر بقای خود ندارد طاقتی
کرّ و فرّ او دمی اندر هواستبین دم دیگر که چون معدوم و لاست
یک دم ار بالد که شمس بی فیمهستیاش گوید به آنی لاشیام

« طلب کردن هارون الرشید پندی از بهلول »

گفت با بهلول هارون الرشیدگو مرا پندی که بس باشد مفید
گفت زین ملکی که نک در دست توستبود دست دیگران اندر نخست
بر تو شد زآنها به خواری منتقلبر تو هم هرگز نماند مستقل
عن قریب افتد به دست دیگرانتا نبندی دل ز نادانی بر آن
داد از دینارها بر وی هزارگفت مال مردمم ناید به کار
کی فقیر از مال و زر فربه بودگر دهی بر صاحبانش بِه بود
با شما گویند اصحاب قبورکای گرفتاران این دارالغرور
بسته اید اینگونه دل بر مال و جاهبر زن و فرزند و ملک و تخت و گاه
چون شما بودیم هم ما در فنونخاکمان کرد این چنین پست و زبون
ملک و گنج و عیش و نوش و فرّ و زورشد بدل بر گور تنگ و مار و مور
رفت از دست آن حظوظ و آن شکوهنک بدینسانیم در رنج و ستوه
خانه ها و قصرها برساختیمدل به حسرت زآن همه پرداختیم
نک بود خاک سیه مأوای مافقر و حاجت ، عزّ و استغنای ما
زندگان را همچنین چون مردگانمیکند تبدیل حق در هر زمان
بس کسان را صبح بودی جاه و گاهشامشان می بود جا در خاک راه
حق بر این ایجادها و اعدام هاهست قادر هم به نفی نام ها
دخترِ نعمان منذر در خبربا خلیفه گفت یا شخص دگر
در جواب او چو کرد از وی سؤالبر شما بگذشت چون ایّام و حال
کمترین حال آن که صبحی در نمودبود ما را در نواحی هر چه بود
شام چون گردید بر ما کرد رحمهر که ما را دید در تفسیده لحم
زین رقم نُه ده، نُه صد، نُه صد هزارهر سحر جاری است تا نصف النهار
نیست محتاج بیان پیداتر استزآنچه بینی گرچه مهر خاور است
این کند حق در مقام خفض و رفعتا که دانی قادرش بر ضرّ و نفع
آنکه می خواهد به پاداش عملخیر دنیای دنی از ماحصل
چون مجاهد کو رود سوی جهادبهر تحصیل غنیمت با عباد
پس بود نزد خدا بی معذرتخیر دنیا هم ثواب آخرت
آنکه دنیا خواست اندک همّت استوآنکه جوید آخرت ذی رفعت است
میبرند این هر دو بهر از نعمتشلیک هر طالب به قدر همّتش
آنکه شه بر وی سپارد مخزنیشب روی گر خواست باشد کودنی
حق به قول و فعل هر برنا و پیرگر همی دانی سمیع است و بصیر
بس سخنها کوست نیک و فعل زشتباطنش دوزخ بود ظاهر بهشت
گفت زآن رو بر م قالاتم سمیعهمچنین بینا به افعال شنیع
تا بدانی لطف و بخشش های ژرفمبتنی باشد به معنی نی به حرف
ای گروه مؤمنان باز ایستیدبر اقامۀ عدل گر حق ذیستید
هم گواهان حق اندر راستیخارج اعنی از کجی و کاستی
این شهادت گرچه بر نفس شماستآورید اقرار بر وی، حق و راست
گر شما را حقّ کس بر گردن استاعتراف آثار صدق روشن است
آنکه بر توحید حق باشد گواههم دهد بر خود گواهی ز انتباه
هم دهد گر بهر مادر یا پدریا ز بهر اقرباء در نفع و ضر
هست مشهود علیه ار مال داریا که مسکین هر دو را یکسان شمار
ده شهادت از ره انصاف و دادنی ز روی میل نفس کج نهاد
در گواهی بِه که پردازی ضمیرزآن تصوّر کآن غنی است این فقیر
حق بر ایشان است اولی در امورتا کند ز ایشان رعایت بی قصور
بر هوی از حق نگردانید روگفت چون لَا تَتَّبِع أن تَعدِلُواْ
در گواهی بی ز میل نفس خویشاز طریق صدق و عدل آیید پی ش
ور بپیچانید بر ناحق زبانبهر کتمان در حقوق مردمان
یا کنید اعراض از حق یک شعیراوست بر اعمالتان یکجا خبیر