گنج

۲۰- آیات ۹۵ تا ۱۰۰

۴۴ بیت

لاٰ یَسْتَوِی اَلْقٰاعِدُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی اَلضَّرَرِ وَ اَلْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً (۹۵) دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (۹۶) إِنَّ اَلَّذِینَ تَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی اَلْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اَللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا فَأُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً (۹۷) إِلاَّ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً (۹۸) فَأُولٰئِکَ عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً (۹۹) وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یَجِدْ فِی اَلْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ اَلْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اَللّٰهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (۱۰۰)

برابر نیستند نشستگان از گروندگان غیر صاحبان رنج و جهادکنندگان در راه خدا بمالهای خود و جانهای خود زیادتی داد خدا جهادکنندگان را بمالهاشان و خودشان بر نشینندگان مرتبه و همه را وعده داد خدا به نیکی و زیادتی خدا جهادکنندگان را بر نشینندگان مزد بزرگ (۹۵) مرتبه‌های از او و آمرزشی و رحمتی و هست خدا آمرزنده مهربان (۹۶) بدرستی که آنان که می‌میراند ایشان را ملائکه ستمکاران بر خودهاشان گفتند در چه بودید گفتند بودیم ضعیفان در زمین گفتند آیا نبود زمین خدا فراخ پس هجرت می‌گزید در آن پس آن گروه جایگاهشان دوزخ است و بد است بازنگشت (۹۷) مگر عاجزان از مردان و زنان و فرزندانی که نتوانند چاره و نیابند راهی (۹۸) پس آنها شاید خدا که درگذراند از ایشان و باشد خدا درگذرنده آمرزنده (۹۹) و آنکه هجرت گزیند در راه خدا می‌یابد در زمین موضعهای بسیار و فراخی و آنکه بیرون رود از خانه‌اش مسافر بسوی خدا و رسولش پس دریابد او را مرگ پس بتحقیق لازم شد اجرش بر خدا و باشد خدا آمرزنده مهربان (۱۰۰)

نیست یکسان قاعدین و جاهدینجز که صاحب رنجها از اهل دین
که به مال و نفس های خویشتنهستشان تعظیم امر ذوالمنن
مر مجاهد را به مال و نفسشانحق فزونی داد بر بنشستگان
پایه ای کآن نام نیک است و ظفرمغفرتها کآید او را سر به سر
جمله را حق وعده داد از داوریدر دو عالم نیکویی و برتری
پس مجاهد را به قاعد فضلهاستاجر او اعظم ز هر چیز از خداست
رتبه ها و پایه های بس بلندرحمت و آمرزش بی چون و چند
بر گناهانشان خدا باشد غفورهم ز شفقتشان فزاید بر اُجور
آن کسانی که ملایک ناگزیرجانشان بگرفت در بدر کبیر
آن جماعت تارکین هجرتندیار کفار از فساد نیّتند
کرده ظلم از تر ک آن هجرت به خودبازگشتند از طریق معتمد
بهر یاریِ عدو از ضیق صدرآمدند از مکه با ایشان به بدر
برگرفتند آن موکل های موتجانشان در جهل پس گشتند فوت
گفت از توبیخ، ایشان را سروشدر چه بودید از فُتور عقل و هوش
نامتان را با که بنویسیم هانما به لوح از مشرکان و مؤمنان
پس بگفتند آنکه در ارض شریفما مگر بودیم نادار و ضعیف
باز گفتند ارض حق آیا نبودبر شما واسع در اخراج و ورود
تا کنید از مکه هجرت اندر آنهمچو مردان حبش یا دیگران
پس بود این قوم را بی عذر جادر جهنم جای بد بهر جزا
جز زن و مردی که بس مستضعفندز افتقار اندر زمینی واقفند
همچنین صِبیان بی تدبیر و فنوآن ممالیکند گر دانی سخن
این سه ناچارند از صبر و سکونهیچ نتوانند رفتن بر برون
نیست ایشان را توانایی به کارتا کنند از خانه و مسکن فرار
راه نشناسند تا غایب شوندپس ز بطحا خُفیه بر یثرب روند
پس ببخشد شاید ایشان را خداکو عفوّ است و غفور از هر خطا
هست مروی کاهل مکه بر رسولاکثری را بود ایمان بی نکول
لیک بر هجرت نبدشان دست همچون به ترک هجرت آمد حکم ذم
گشت اندر مکه شایع این خبرشد ملول آن کو بدش رنج از سفر
جندع ابن ضمره بد بیمار لیکبود او را مال و هم اولاد نیک
گفت از مستضعفان من نیستمکه نمایم ترک هجرت بایستم
ترسم از آنکه رسد ناگه اجلدر توقف دین من یابد خلل
با همین بستر مرا بیرون بریدجانب یثرب زمین اکنون برید
پس ببردندش برون اولاد اوزآنکه می بودند بس منقاد او
گَرد موت اندر رهش بر رخ نشستپس به دست دیگرش بنهاد دست
گفت یا رب این بود دست رسولکن تو از من بیعت او را قبول
بر هر آنچه کرده بیعت با تو اومیکنم بیعت به وی بی گفتگو
پس گذشت از دار دنیا رو سفیدهم موحد، هم مهاجر، هم سعید
آمد این آیت ز باب اعتلاکآن که هجرت کرد در راه خدا
پس به زعم قوم خود یابد یقینموضع بسیار و نیکو در زمین
وسعتی در رزق او گردد پدیدوارهد از تنگی و رنج شدید
یا شود مستخلص از ضیق ضلالبر هدایت های حق یابد مجال
وآنکه بیرون از سرای خویشتنشد به هجر ت بر رضای ذوالمنن
هم به خاطر خواهی پیغمبرشپیک موت آنگاه تازد بر سرش
کرده واجب اجر او با خود خداکه غفور است و رحیم اندر جزا