گنج

۱۲- آیات ۵۹ تا ۶۵

۵۷ بیت

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اَللّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (۵۹) أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِیداً (۶۰) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ إِلَی اَلرَّسُولِ رَأَیْتَ اَلْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً (۶۱) فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جٰاؤُکَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً (۶۲) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ یَعْلَمُ اَللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً (۶۳) وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً (۶۴) فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً (۶۵)

ای آن کسانی که گرویدید فرمان برید خدا را و فرمان برید رسول را و صاحبان امر را از شما پس اگر خلاف کنید در چیزی پس برگردانید آن را بخدا و رسول اگر باشید که ایمان آرید بخدا و روز بازپسین آن بهتر است و نیکوتر بتاویل (۵۹) آیا ندیدی بانها که گمان می‌کنند که ایشان ایمان آورند بآنچه فرو فرستاده شد بتو و آنچه فرو فرستاده از پیش تو می‌خواهند که داوری برند بسوی طاغوت و بتحقیق که فرموده شدند که کافر شوند بان و می‌خواهد شیطان که گمراه کند ایشان را گمراهی دوری (۶۰) و چون گفته شود مر ایشان را که بیایید بسوی آنچه فرو فرستاد خدا و بسوی رسول می‌بینی منافقان را که باز می‌دارند از تو باز داشتنی (۶۱) پس چگونه باشد وقتی که برسد ایشان را مصیبتی بسبب آنچه پیش فرستاده دستهایشان پس می‌آیند بسوی تو قسم می‌خورند بخدا که نخواستیم مگر نیکویی و موافقت (۶۲) بهمرسانیدن آنها آنانند که می‌داند خدا بآنچه در دلهای ایشانست پس رو بگردان از ایشان و پند ده ایشان را و بگوی از برای ایشان در نفسهاشان گفتاری اثرکننده (۶۳) و نفرستادیم ما هیچ رسولی را مگر تا اطاعت کرده شود بفرمان خدا و اگر آنکه ایشان هنگامی که ستم کردند بر خودهاشان آمدندی ترا پس آمرزش خواستندی از خدا و آمرزش خواستی بر ایشان رسول هر آینه یافتندی خدا را توبه‌پذیر مهربان (۶۴) پس نه بحق پروردگار تو که ایمان نخواهند داشت تا آنکه حکم کنند ترا در آنچه خلاف شود میانشان پس نباید در خودهاشان ناخشنودی از آنچه حکم کردی و گردن نهند گردن نهادی (۶۵)

« در تحقیق اولوالامر »

مؤمنان باشید تابع در قبولاز خدا و از اولوالامر و رسول
وآجب آمد طاعت حق بر عبادهم رسول اکرم با اجتهاد
صاحبان امر را بعد از رسولواجب آمد طاعت از عشق و اصول
آنکه اندر عصمت و عقل و کمالهست همدوش رسول ذوالجلال
هیچ دوری نیست خالی زین کرامتا قیامت خوان ولی اش یا امام
هست افزون در اولوالامر اختلافلیک این لوح از اضافات است صاف
خود اولوالامر است بس ظاهر که کیستنزد عاقل مشتبه یعنی که نیست
امر را اول بدان از مطلبشتا شناسی از تناسب صاحبش
هست امر از حق تصرف د ر وجوداز مقام غیب یا ملک شهود
صاحب آن بر مراتب ذوالید استجانشین حیدر (ع) است و احمد (ص) است
پادشاه عادل از حق در زمینهست در اجرای احکامش معین
صاحب دور است تا یوم القیامهر زمان پنهان و پیدا والسلام
پس به چیزی گر نمایند اختلافرد به سوی حق کنید آن بی خلاف
بالحق اعنی بر کتاب و محکماتبر رسولش یا که در حین حیات
هم پس از وی بر کتاب و عترتشوآنچه ز ایشان وارد است از سنتش
وآن کتاب و سنت و اجماع و عقلفرض آل و اهل بیت(ع) آمد به نقل
حجت است این چار بر رفع نزاعدر مقامی گر نمایند اجتماع
گر شما باشید مؤمن بر خداهم به روز آخرت در اقتدا
این شما را بهتر آمد در سنداز خیال نفس و تأویلات خود
ای محمّد(ص) از تعجب درنگرسوی ایشان که به زعم منغمر
مؤمنند اعنی که از پندار خودهستشان ایمان به حق ز اقرار خود
هم بر آنچه بر تو بفرستاده ایموآنچه مر پیشینیان را داده ایم
با وجود دعوی ایمان بودخواهش ایشان را ز عقل پست رد
که حکومت سوی طاغوتی برندوآن بود کعب ابن اشرف در پسند
که بود با او یقین هم پیشه دیوحاملش باشد به هر اندیشه دیو
وآنگهی مأمور بر تکفیر اوبود آن کآگه بد از تقصیر او
دیو خواهد تا برد ناگاهشانسوی گمراهی و دور از راهشان
آن دو رویان را چو گویند اهل دیناز ره اشفاق با قولی متین
که بیایید این تحاکم را به راستسوی آن حکمی که نازل از خداست
یا به حکمی که کند پیغمبرشبر منافق دیو بینی رهبرش
میکنند اعراض زآن حکم از عنادکه کنی بر حق تو بی جور و فساد
مینمایند از تو اع راض ای وفیهمچو اعراض عزازیل از صفی
هست اعراض منافق از لجاجوین مرض را نیست از راهی علاج
پس چگونه است ار بر ایشان رخ نمودرنج و اندوهی به پاداش صدود
دستهاشان آنچه بفرستاده پیشسوی طاغوت از تحاکم بهر خویش
دستها یعنی که فکرتهای زشتدر حق پیغمبر نیکو سرشت
پس تو را آیند با سوگندهاکآن نبود از سستی پیوندها
بلکه بود از حسن و توفیق تمامکه تو را داریم پاس احترام
تا بلند از ما صدایی در نزاعمی نگردد در حضورت ز اجتماع
قصد ما می بود پاس شأن تونی که سر پیچیم از فرمان تو
این گروه اهل نفاقند و دروغنیست در سوگندشان یک جو فروغ
داند آن کو واقف است از زشت و خوبآنچه ایشان راست پنهان در قلوب
پس کن اعراض از قبول عذرشانتا که ندهندت به نادانی نشان
از تو شاید گر که بدهی پندشاناز نفاق و کذب در سوگندشان
گو بر ایشان هر چه گویند از خطادر نفوس خویش با قولی رسا
یعنی آن قولی کز او ترسند ناسزو رسد بر دیگران خوف و هراس
اندر آن هم بیم باشد هم امیدلازم حکمت بود وعد و وعید
نی فرستادیم ما هرگز رسولجز که امرش را کنند از جان قبول
خلق فرمانش به اذن حق برندبددلان از ترک امرش کافرند
ور که ایشان یعنی ارباب نفاقکه به خود کردند ظلم اندر سیاق
میلشان در حکم بر طاغوت بوداز ندامت آمدند ار بر تو زود
از خدا کردند آمرزش طلبوآن طلب می کرد پیغمبر ز رب
بهر ایشان خواستی یعنی رسولمغفرت را حق ز وی کردی قبول
یافتندی حق تعالی را عیانسوی خود توبه پذیر و مهربان
پس به رب تو قسم ای ذو نسقکاین دورویان ناورند ایمان به حق
تا تو را سازند از هر ره حکَمبین خود در رفع غوغاء بی ستم
در هر آن چیزی که دارند اختلافوآن شد ایشان را سبب بر اعتساف