گنج

۴- آیات ۲۰ تا ۳۰

۲۴ بیت

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا اَلْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ (۲۰) اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (۲۱) وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (۲۲) أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ اَلرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ (۲۳) إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (۲۴) إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ (۲۵) قِیلَ اُدْخُلِ اَلْجَنَّةَ قٰالَ یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ (۲۶) بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُکْرَمِینَ (۲۷) وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا کُنّٰا مُنْزِلِینَ (۲۸) إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ (۲۹) یٰا حَسْرَةً عَلَی اَلْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (۳۰)

و آمد از دورترین جای آن شهر مردی که می‌شتافت گفت ای گروه پیرو شوید مرسلان را (۲۰) پیرو شوید آن را که نمی‌خواهد از شما مزدی و ایشانند هدایت‌یافتگان (۲۱) و چیست مرا که نپرستم آن را که پدید آورد مرا و بسوی او باز گردانیده می‌شوید (۲۲) آیا بگیرم از غیر او آلهاتی که اگر بخواهد بمن خدای بخشاینده گزندی کفایت نکند از من درخواستشان چیزی را و نه رهانندم (۲۳) بدرستی که منم آن‌گاه هر آینه در گمراهی آشکار (۲۴) بدرستی که من گرویدم بپروردگار شما پس بشنوید از من (۲۵) گفته شد که داخل شو در بهشت گفت ای کاش قوم من آگاهی می‌یافتند (۲۶) به اینکه آمرزید مرا پروردگارم و گردانید مرا از گرامی‌داشتگان (۲۷) و فرو نفرستادیم ما بر قومش از بعد او هیچ لشکری از آسمان و نبودیم فرو فرستندگان (۲۸) نبود جز فریادی واحد پس آن‌گاه ایشان شدند افسردگان مرگ (۲۹) ای دریغ بر بندگان که نیاید ایشان را هیچ رسولی جز آنکه هستند بآن استهزا می‌کنند (۳۰)

جاء من اقصی المدینة بالعیاننیک مردی که شتابنده بُد آن
زآن طرف که بود یعنی دورترگشت مردی سوی ایشان ره سپر
پیروی گفت ای گروه از مرسلینخود کنید از روی اخلاص و یقین
آن کسانی که نخواهند از شمامزد تبلیغ رسالات خدا
بر حق ایشانند خود ره یافتهخیری از حق سویتان بشتافته
مر مرا چبود که نپرستم پدیدآنکه را کز آب و خاکم آفرید
هم به او خواهید گشتن جمله بازباشد از طاعات خلقان بی نیاز
یا فرا گیرم به غیر از آن خدایمن خدایان دگر بر ناروای
گر که خواهد حق رسد بر من ضرردفع ننماید کس از من آن خطر
گر کنند اعنی شفاعت آن بتانحاصلی نبود به دفع آن زیان
نی رهانندم ز محنت در بسیجپس من ایشان را پرستم گر که هیچ
باشم آنگه در ضلالی آشکارقصد او کردند قوم از هر کنار
با رسولان گفت پس با آزمونإنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُم فَاسمَعُون
پس ورا کُشتند اهل آن بلدزیر سنگ و چوب، وز مشت و لگد
گفته شد او را درآی اندر بهشتگفت یعنی نطق حالش در سرشت
گفت او یَالَیتَ قَومِی یَعلَمُونکاش می بودند دانا زین شئون
زآنچه آمرزیدم آن پروردگارهم بگرداند از بزرگان در شمار
نی فرستادیم بر قومش فروز آسمان جُندی ز بعد از قتل او
هم نه ایم از مُنزِلین از آسمانلشکری بهر هلاک کافران
بل عقوبتشان نبُد در عائدهناگهان الاّ که صیحۀ واحده
جملگی مردند در یک لحظه چونصیحه آمد فَإذَا هُم خَامِدُون
همچو آتش که بمیرد در سبیلجمله مردند از خروش جبرئیل
ای تأسف بر عبادی کاین چنینعمرشان شد صرف کفر و فسق و کین
هم رسولی نامد ایشان را جز آنکه بر اوشان بود استهزاء عیان