وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ اَلْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (۶) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (۷)
و از مردمان کس هست که میخرد هزل کلام را تا گم گرداند از راه خدا بدون علمی و بگیرد آن را با استهزا آنها مر ایشانراست عذابی خوارکننده (۶) و چون خوانده شود بر او آیتهای ما روی گرداند تکبرکنان گویا که نشنید آن را گویا که در گوشش کرانیست پس مژده ده او را بعذابی پر درد (۷)
« در بیان آوردن نضر ابن حارث داستان رستم و اسفندیار را از ایران و خواندن در مجلس »
گفته کلبی، نضر حارث رفته بوددر عجم بهر تجارتها و سود
داستان رستم و اسفندیارسوی مکه برده بود از آن دیار
خواندی آن را در مجامع بر قریشمی شدندی شیفته در بزم و عیش
بودشان بر ذکر آنها اشتغالترک قرآن می نمودند از ضلال
لاف می زد نضر حارث که نمودگر محمّد (ص) قصۀ عاد و ثمود
از سلیمان یا ز داوود او خبرمی دهد وز موسی و قوم دگر
من هم از آن خسروان نامجوقصه گویم وز عجم بهتر از او
آمد این آیت که هست از مردمانکه خَرَد لَهوَ الْحَدِیِث او در بیان
کآن مضاحیک است و گفتار فضولنیست آن را اعتباری در اصول
تا که گمره سازد از راه خدامردمان را بی ز دانش از هدا
لهو را سازد به قرآن او شبیهقول حق را هزو داند آن سفیه
آن گُره باشد مر ایشان را یقینمر عذابی خوار سازنده مهین
یا که از لَهوَ الْحَدِیِث آمد غناوآن کنیزان مغنّی با نوا
آن کنیزان را خریدندی به فنتا شوند از اهل ایمان راهزن
می ببردند اهل دین را در سراتا که ایشان بشنوند آن نغمه ها
می بگفتند این تغنّی خوش تر استزآن سخن هایی که از پیغمبر است
بود این از جاهلی معمولشانتا کنند از دین بدین مشغولشان
« در بیان غناء »
در غناء باشد فزون توبیخ هارو بخوان گر خواهی از تاریخ ها
خوانده چون گردد بر او آیات حقروی گرداند، زند از کبر دق
گوییا نشنیده آن هرگز به گوشیا گرانی باشدش در گوش هوش
پس بشارت ده مر او را بر هلاکبر جحیم و بر عذاب دردناک