گنج

۴۱- آیات ۱۲۱ تا ۱۲۲

۱۶ بیت

وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ اَلْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۱۲۱) إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اَللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (۱۲۲)

و هنگامی که بیرون رفتی بامداد از اهلت مهیا می‌کردی گروندگان را در نشیمنها برای کارزار و خدا شنوای داناست (۱۲۱) چون قصد کردند دو گروه از شما که بد دلی کنند و خدا بود یاورشان و بر خدا پس باید توکل کنند گروندگان (۱۲۲)

« در بیان مهاجرت حضرت رسول (ص) از مکه »

یاد آر ای احمد (ص) پاکیزه کیشچونکه رفتی بامداد از اهل خویش
یعنی از مکه ز رنج دشمنانتا مهیّا می شدی با مؤمنان
تا کجا باشد شما را کارزاربا مخالف در مقام اضطرار
مر سخنها بودتان اندر میاندر جلوس مشورت با همرهان
می شنید آن جمله را دانای رازآنچه گفتند از حقیقت وز مجاز
بودشان حرف از وقوف و از رجوعبیخبر زآنچه از خدا یابد وقوع
قصد کردند آن دو قوم از بَددلیتا کنند اندر عزیمت کاهلی
یعنی از انصار دو فرقه بُدندکز قتال مشرکین کاره شدند
خطره ای بود آن نه ز انکار و فسادبودشان بل حفظ پیغمبر مراد
تا مباد او را رسد وهنی به کارسعیشان کم بود بهر کارزار
بر مدینه میلشان بود اینکه اوبازگردد بی قتال و گفتگو
چشم زخمی تا مباد از کارزاروارد آید بر رسول کامکار
خطره زین ره بودشان یا بَددلیزآن خدا می بودشان یار و ولیّ
این دلیل مدحشان باشد نه ذمکه بود حقشان ولیّ اندر همم
بر خدا بایست پس کرد اتکالشد توکل مرغ ایمان را دو بال
حق بود از بهر مؤمن تکیه گاهکن توکل پس قدم بر نه به راه