وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (۱۰۳) وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی اَلْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (۱۰۴)
و متمسک شوید برشته خدا همه و متفرق مشوید و یاد کنید نعمت خدا را بر شما چون بودید دشمنان پس الفت داد میان دلهاتان پس گردیدید بنعمتش برادران و بودید بر کناره مغاکی از آتش پس رهانید شما را از آن همچنین بیان میکند خدا برای شما آیاتش تا شاید شما هدایت یابید (۱۰۳) و باید که باشید از شما گروهی که میخوانند بسوی نیکی و امر میکنند به خوبی نهی میکنند از منکر و آن گروه ایشانند رستگاران (۱۰۴)
چنگ اندازید بر حبل متینکوست قرآن و اهل بیت(ع) طاهرین
حبل محکم ، اهل بیت(ع) عصمتندبعد پیغمبر(ص)، علی(ع) و عترتند
تا قیامت همچنین در هر زمانحبل حق باقی بود در امتحان
گفت با حارث که حبل معتدلدر ولایت بر ولیّ شد متصل
جمله آب است، آب بحر و آب جوهمچنین دان جویی ار آب از سبو
لیک در آب سبو باید تمیزتا نباشد بول یا زهر، ای عزیز
نیست فرض این کاوش اندر بحر و جوکه نگرداند ز چیزی رنگ و بو
آن رسول حق، صاحب معجز استوآنکه ز آل او به عصمت فایز است
بعد از ایشان شرط ره دان جستجوکآبِ کوزه متصل باشد به جو
تا بود طاهر ز ارجاس هویبس علامت هِشته حق در اولیا
هست زآن یک اتصال سلسلهتا به معصوم و نبی ، بی فاصله
علم و اخلاق و عمل در انتسابدان به وفق عقل و اجماع و کتاب
تا شناسی دزد را از پادشاههر شکم خواری نباشد پیر راه
از دو صد صوفی یکی صاحبدل استزآن هزاران باز یک تن کامل است
وز دو صد کامل یکی رهبر شودهمدل و همدست پیغمبر شود
نه جدا گردید ز او نز عترتشیاد آرید از خدا و نعمتش
خود شما بودید خصم یکدگرداد اُلفت بینتان ربّ البشر
بود ز افضال پیمبر این ودادوین اُخوّت بین ارباب رشاد
بر کنار گودی از آتش بُدیدپس رهانید او شما را خوش شدید
کفر و شرک آن کوه های آتشندکافر و مشرک در آن هیزم کشند
میکند آیات خود را حق بیانراه تا یابید بر وی زآن نشان
وز شما باید گروهی سوی خیرخلق را خوانند بی تشویش غیر
نهی و امر از منکر و معروفتانبر صفات حق کند موصوفتان
نفس خود را باش ناهی در نخستتا نباشد امر و نهی ات سرد و سست
گر که نفس از امر و نهی ات خسته شدز امر و نهی ات بسته ای کی رسته شد
رستگارانند ایشان کاختیارداده اند از کف به امر کردگار
پس کنند ار امر و نهیی در طریقنیست ز اغراض طبیعت بر فریق
نیست سودی گر که باشد از غرضبل فزاید بر لجاج و بر مرض
مرشد حق بی نیاز است از مریدنیستش در دل ز کس بیم و امید
جز به حق بر ممکنی محتاج نیستور نه او درویش و صاحب تاج نیست
این چنین کس نائب پیغمبر استامر و نهی اش از طریق دیگر است
خلق را از راه دل خواند به ربنی چو ارباب مجاز از نطق و لب
ور که هم خواند ز لب مستحسن استظاهرش چون متفق با باطن است
حاصل ایشانند ارباب فلاحهر چه گویند آن بود صدق و صلاح