گنج

۲۸- آیات ۸۳ تا ۸۵

۳۰ بیت

أَ فَغَیْرَ دِینِ اَللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (۸۳) قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ اَلنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (۸۴) وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ اَلْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (۸۵)

آیا پس جز دین خدا را می‌جویند و مر او را منقاد شده هر که در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه و بسوی او بازگردانیده می‌شوند (۸۳) بگو گرویدیم بخدا و آنچه فرو فرستاده شد بر ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و اسباط و آنچه داده شد بموسی و عیسی و سایر پیغمبران از پروردگارشان تفرقه نمی‌کنیم میان احدی از ایشان و ما مر او را منقادانیم (۸۴) و هر که بجوید بجز اسلام دینی را پس هرگز پذیرفته نشود از او و او در آخرت از زیانکارانست (۸۵)

هیچ می جویید آیا در قرارمر شما جز دین حق با اختیار
مر ورا گردن نهادند آنچه هستدر سماوات و زمین ز اعلی و پست
یا ز روی طَوع یعنی اختیاریا که از وجه کراهت و اضطرار
چند وجه از طَوع و کَره آید به فهمگویم آن را کش بود ز ادراک سهم
وجه اول آنکه اهل آسمانحاضرند از بهر طاعت هر زمان
و اهل ارض اغلب ز طاعت غافلندبر هوای نفس گمره مایلند
نیست کس راضی بر احکام قدرنزد خواهش جز قلیلی از بشر
انقیاد از طَوع تسلیم است و بسبر قضاء، بی اعتراض و بی هوس
وجه دیگر آنکه عقل ذو فنونتابع از میل است و کاره نفس دون
دیگر آنکه بُرد فرمانش مَلکوآن بلیس افتاد در طغیان و شک
لیک قائل هر دو بر یکتایی اشنیست شیطان ، سرکش از مولایی اش
گرچه سر پیچد ز امر و طاعتشلیک باشد معترف بر وحدتش
زآنکه مفطورند اشیاء در نمودجمله بر توحیدش از وجه وجود
وجه دیگر کآن بسی باشد ادقگویم ار باشی به فهمش مستحق
هر که را بر اصل هستی انتقالباشد اقرار وی از طَوع است و حال
یعنی از شیء ار کنی نفی وجودباقی اش باشد عدم یعنی نبود
ور ز هستی غافلی وز سرّ ذاتاین است اکراه ار که داری التفات
این ز بهر خاصگان است ای عزیزعامه را نبود بر این معنی تمیز
میوه را عارف عیان دید از نواتوز حجاب ماسوی رخسار ذات
پس به امرش ماسوی تابع شدندطاعه و کاره به تسلیم آمدند
باز هم گردند راجع سوی ذاتبعد کثرت هستی این ممکنات
گو به حق کردیم ما ایمان قبولیعنی امّت را بر این دار ای رسول
وآنچه نازل گشت بر ما از خداهمچنین بر هر که بود از انبیا
بر براهیم و بر اسمعیل رادهم به اسحاق و به یعقوب از رشاد
هم به اسباط اکمل آل ذبیحوآنچه داده شد به موسی و مسیح
بر نبیّون جمله از پروردگارنیست فرقی بین یک تن زآن کبار
زآنکه فرق از انتساب کثرت استکی جدایی در شمار وحدت است
فرق اندر کوزه باشد نی در آبمابقی را رو تعقل کن بیاب
گو که منقادیم ما بر امر حقکه ز امرش یافت هستی ماخَلَق
آنکه جوید غیر از این اسلام، دیننیست زو مقبول و هست از خاسرین