بسم الله الرحمن الرحیم
الم (۱) اَللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ (۲) نَزَّلَ عَلَیْکَ اَلْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ اَلتَّوْراةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ (۳) مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنّاسِ وَ أَنْزَلَ اَلْفُرْقانَ إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اَللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ اَللّهُ عَزِیزٌ ذُو اِنْتِقامٍ (۴) إِنَّ اَللّهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ لا فِی اَلسَّماءِ (۵) هُوَ اَلَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی اَلْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (۶) هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ اِبْتِغاءَ اَلْفِتْنَةِ وَ اِبْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّهُ وَ اَلرّاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا اَلْأَلْبابِ (۷)
بنام خداوند بخشندۀ مهربان
الم (۱) خدائیست خدایی مگر او که زندۀ پاینده است (۲) فرو فرستاد بر تو کتاب را براستی باور دارنده مر آنچه را باشد میان دو دستش و فرو فرستاد تورات و انجیل را (۳) از پیش هدایت از برای مردمان و فرو فرستاد فرقان را بدرستی که آنان که کافر شدند بآیتهای خدا از برای ایشانست عذابی سخت و خدای غالب صاحب انتقام است (۴) بدرستی که خدا پوشیده نماند بر او چیزی در زمین نه در آسمان (۵) اوست که صورت میکند شما را در رحمها هر گونه که میخواهد نیست خدایی مگر او که غالب درست کردار است (۶) اوست که فرو فرستاد بر تو کتابی را از آن آیاتیست محکم که آنها اصل کتابند و دیگر متشابهاتند پس اما آنان که در دلهای آنها میلی بباطل است پس پیروی میکنند آنچه متشابه است از آن برای طلب فتنه و برای طلب تأویلش و نمیداند تأویلش مگر خدا و ثابتان در دانش میگویند ایمان آوردیم بآن همه از نزد پروردگار ماست و پند نگیرند مگر صاحبان خرد (۷)
بعد بسم الله الرحمن الرحیمابتداء کرد از الف وز لام و میم
هست اشارت این الف بر اصل ذاتکو بود عالی ز اسماء و صفات
در وجود، او اول است و ابتداوز وجود و بود خود ذاتش بپا
لام باشد عقل فعال ای خلیلکه مسمّی گشته او بر جبرئیل
اوسط است اندر وجود و مستفیضاو ز مبدأ منتهی را پس مفیض
میم در تحقیق ارباب شهودشد محمّد(ص) کآخر آمد در وجود
میشود بر وی تمام این دایرهمتصل باشد به اول یکسره
اول و آخر به هم گشتند وصلگشت زین رو خاتم او در فرع و اصل
مظهر علم است جبریل امینوآن محمّد(ص) مظهر حکمت یقین
لاجرم گردید اسم او علیموین مسمّی گشت بر اسم حکیم
گفت زآن در زیر هر اسمی بُوَداسمهای بینهایت، بیعدد
علم تا در عالِم حکمت قریننیست با فعل، او نشد کامل یقین
نیست پس اسلام حاصل محض آنکه تو گویی لفظ تهلیل از زبان
جز که با اقرار دیگر ضم شودوز محمّد(ص) صورتت محکم شود
لا اله الاّ الله اعنی نیست تامبی رسول الله اسلام از انام
صورت اسلام باشد اعترافبر خدا و بر محمّد (ص) بیخلاف
لفظ توحید از رسولت کامل استوآن شد ایمان گر موافق با دل است
کرده اقرار او به توحید وجودتا به فعل از وی چه آید در شهود
زین سه رتبه پس به نزد مرد کاریافت دور آفرینش اعتبار
وین سه حرف اعنی الف با لام و میمهست اشارات بر سه رتبۀ بس عظیم
که از آن کامل بود دور وجودآنچه باشد در نزول و در صعود
الله آن کو نیست غیر از او خداحیّ و قیوم است و زو عالم بپا
شرح آن گفتیم اگر داری به یادنیست بر تکرار حاجت در گشاد
بر تو نازل کرد او بر حق کتاباز ره ترتیب و تدریج و صواب
آنچه او حق به اعتبار جمع بودعقل قرآنی است نامش در وجود
بود ثابت پیش از ارسال رسلگشت نازل با ظهور عقل کل
سابق از آرایش ایجاد بودضبط اندر غیب استعداد بود
کرد نازل حق پی تکمیل راپیش از این تورات و هم انجیل را
تا که باشد رهنمایی بهر ناسخلق گردند از مظاهر حق شناس
باز نازل کرد فرقان را به خلقباشد آن توحید تفصیلی به فرق
آنچه او حق به اعتبار فرق ماستعقل فرقانیش گر خوانی بجاست
مبدأ دعوت بود بر خاص و عامو استقامت راست منشاء بالتمام
وآنکه بر آیات حق کافر شدنددر عذابی سخت پا تا سر شدند
اوست غالب بر امان و انتقامعاقبت تا چیست هر کس را به نام
شاید اندر توبه گردد راه جوباز ماند ز انتقام و قهر او
وآنکه کافر شد بر آیات حمیددان عذاب منتقم بر وی شدید
آن عذاب ، اخلاق زشت است و حسدکه بود اندر پرستش تا ابد
بر خدا پوشیده نبود هیچ چیزدر زمین و آسمان عند التمیز
او به زِهدانها کند نقش صورآنچه خواهد از مشیّت وز اثر
نیست معبودی جز آن پروردگارکو بر اشیاء غالب است و راست کار
« در تحقیق محکم و متشابه »
آنکه بفرستاد سوی تو کتابواندر او آیات محکم بی حساب
محکمات اُمّ الکتاب و اصل دانوآن مشابه را به محکم وصل دان
محکم اعنی ره نیابد سوی اواحتمال و اشتباه از هیچ سو
غیر یک معنی از آن مفهوم نیستوآن تشابه بر دو معنی مبتنی است
وجه باقی حق تعالی را یکی استوآن به جز بعد از فناءِ خلق نیست
احتمال کثرت و فرق و عددنیست در ذاتش که فرد است و احد
وجه دیگر کآن به کثرت در خور استدر مرایا و مظاهر اظهر است
قدر استعداد مظهر اندر اوجلوه گر شد زآن صور بنمود رو
وجه واحد امتحان را نزد دیددر لباس حقّ و باطل شد پدید
میشناسد عارف کامل حواسوجه باقی را به هر شکل و لباس
همچنان کآیات محکم را تماممیشناسی بیقرینه از کلام
میشناسد از وجوه ، او وجه حقکوست پنهان در لباس ماخلق
فرقها را رد کند بر جمع ذاتوآن تشابه را به سوی محکمات
بیند از آیینه های بی شمارجلوه گر از هر طرف رخسار یار
وآنکه محجوبند زآن وجه منیرهستشان بس زیغ در قلب و ضمیر
مینمایند از تشابه پیرویهمچو آن کآید به عرش او مستوی
از وجوه محتمل گیرند آنکه بود با دین ایشان رایگان
بر حدوث فتنه و اضلال ناساز برهنه تا کَنند ایشان لباس
بر مراد و اختیار و مدعامیکنند از پیش خود تأویلها
نیست بر تأویل غیر از کردگارمطلع وآن کوست بر علم استوار
زآن بآمنّا زنند آن قوم دمبگرویم آن را که هست از ذوالکرم
بندگی گیرند ز آیت ها به نقلجز اولوالالباب یعنی اهل عقل
که ز نور علم دلشان منجلی استسینه ها از ذکر نامش صیقلی است