گنج

۸- آیات ۲۵ تا ۳۰

۲۰ بیت

وَ قٰالَ إِنَّمَا اِتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْثٰاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا ثُمَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ مَأْوٰاکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (۲۵) فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (۲۶) وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِ اَلنُّبُوَّةَ وَ اَلْکِتٰابَ وَ آتَیْنٰاهُ أَجْرَهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ (۲۷) لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (۲۸) أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلرِّجٰالَ وَ تَقْطَعُونَ اَلسَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نٰادِیکُمُ اَلْمُنْکَرَ فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اِئْتِنٰا بِعَذٰابِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (۲۹) قٰالَ رَبِّ اُنْصُرْنِی عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْمُفْسِدِینَ (۳۰)

و گفت جز این نیست فرا گیرید از غیر خدا بتانی را دوستی میانتان در زندگانی دنیا پس روز قیامت انکار خواهید کرد برخی از شما برخی را و لعنت خواهد کرد بعضیتان بعضی را و جایگاهتان آتش است و نباشد مر شما را هیچ یاری‌کنندگان (۲۵) پس گروید مر او را لوط و گفت بدرستی که من هجرت‌کننده‌ام بسوی پروردگارم بدرستی که اوست غالب درست کار (۲۶) و بخشیدیم مر او را اسحق و یعقوب و گردانیدیم در فرزندان او پیغمبری و کتاب را و دادیم او را مزدش در دنیا و بدرستی که او در آخرت هر آینه از شایستگانست (۲۷) و لوط را هنگامی که گفت مر قومش را بدرستی که شما هر آینه می‌آئید کار زشت را پیشی نگرفته شما را بآن هیچ احدی از جهانیان (۲۸) آیا بدرستی که شما هر آینه می‌آئید مردان را و قطع مکنید راه را و می‌آئید در انجمنتان ناپسند را پس نبود جواب قومش مگر آنکه گفتند بیاور بما عذاب خدا را اگر هستی از راستگویان (۲۹) گفت پروردگار من یاری کن مرا بر گروه فسادکنندگان (۳۰)

گفت قومش را جز این نبود شمابرگرفتید آن بتان غیر از خدا
مر شما را ای مودّت در میانهست اندر زندگیِ این جهان
پس شود کافر به روز رستخیزاز شما بعضی به بعض و کینه خیز
پاره ای لعنت کند بر پاره ایجایگهتان آتش است از چاره ای
نیست هم یاری کننده در بلاتا شما را سازد از آتش رها
پس به وی آورد ایمان لوط کوبود خواهر زاده آن نیک خو
گفت من باشم مهاجر نی مقیمسوی ربّم کو عزیز است و حکیم
می روم یعنی بدان سو کامر اوستحافظم چون او ز اضرار عدوست
پس ببخشیدیم او را دو پسربود آن اسحاق و یعقوب آن دگر
هم بگرداندیم در ذریّتشما نبوّت هم کتاب از رتبتش
در جهان نامد رسولی در سبیلجز که آن می بود از نسل خلیل
هم به او دادیم اجرش در جهانباشد اندر آخرت از صالحان
لوط هنگامی که او بر قوم خودگفت بر کاری شما آیید بد
که بنگرفته است پیشی بر شماهیچ کس ز اهل جهان آن فعل را
خود شما آیید آیا بر رجالراه مردم را ببرّید از وبال
می نشینید از مواجه پیش همبر لواطه می بخوانید از ستم
وز تضارط هیچتان نبود حیاهم ز کشف عورت اندر هر کجا
پس نبود او را جواب از آن رمهجز که گفتندش ز استهزاء همه
گر که باشی راستگو از کردگارآن عذابی را که می گویی بیار
گفت نصرت ده مرا ای رب دیندر عذابت بر گروه مفسدین